انتشار در: نشریه علمی پژوهشی مطالعات فهم حدیث، دوره 6، شماره 1 – شماره پیاپی 11، مهر 1398
بسم الله الرحمن الرحیم
روششناسی کشف اسباب صدور حدیث
(الگوریتم دستیابی به اسباب صدور حدیث)
چکیده:
مساله این مقاله، دستیابی به روش قدمبهقدم برای کشف اسباب صدور احادیث و شاخصهای اعتبارسنجی آنهاست. در این بحث که از مباحث علوم حدیث است، با روش کتابخانهای، پس از تعریف و کاربرد دانش اسباب صدور، به قرائن مرتبط با سبب صدور روایات پرداخته شده است؛ سپس ده مرحله برای کشف فضای صدور عرضه گردیده است که به اجمال عبارتند از:
احراز تام بودن روایت مورد نظر، کشف خانواده حدیثیِ آن، مقایسه با محکمات عقلی و نقلی و عمومات فوقانی، بررسی لحن روایت، بررسی شرایط زمانی و مکانیِ معصومی که روایت از او صادر شده است (به هدف کشف احزاب و حرکتهای اجتماعی، مسائل فکری و عقیدتی، مکاتب فقهی، مکاتب اخلاقی، شرایط اجتماعی مانند جنگ، قحطی، شورش، خفقان، رفاه و…، نحوه تبادلات و ارتباطات بین مردم و بین شهرها و کشورها)، بررسی شرایط اولین راویی که روایت از او نقل شده است، جستجوی موضوع روایت در کتب رجالی، مقایسه مفاد روایت با عقائد و احکام اهل سنت، تایید یا منتفی کردن احتمال تقیه، تایید یا منتفی کردن احتمال قضیه شخصیه بودنِ روایت.
کلیدواژهها:
علوم حدیث، اسباب صدور، روششناسی، الگوریتم استنباط
مقدمه:
مقصود از اسباب ورود حدیث، مجموعه قرائن و ویژگیهایی است که ما را با فضای صدور سخن معصوم علیهالسلام آشنا میسازد، بهعبارت دیگر: «معرفه ما جری للحدیث فی سیاق بیان حکمه ایام وقوعه»[1] (اسعد حلیمی, 1422)یعنی دستیابی به آنچه در هنگام گفته شدن یک حدیث خاص، و مرتبط با آن وجود داشته است. شهید صدر عدم توجه به اسباب صدور را از آفات و خطرات استنباط میداند و چنین میگوید: «تجرید الدلیل الشرعی من ظروفه وشروطه، هو عملیۀ تمدید الدلیل دون مبرر موضوعی.»[2] (شهید صدر, 1429)
بررسی روایات معصومین علیهم السلام نشان میدهد که آنها در بیان مطالب، رعایت موارد زیر را مینمودند:
سطح دانش مخاطب، موقعیت اجتماعی مخاطب، زبان مخاطب، کتمان مطالبی که مشکل حکومتی داشتند، اکتفا به قرائن حالیه، و موقعیتهای مختلفی در القاء مطلب داشتهاند مانند پاسخ به سوال خاص، عکسالعمل در برابر درخواست خاص، یا شکایتها، قضاوتها، خطبهها، جنگها، نامهها، گفتگو با اصحاب خاص، دعاها.[3] (حاجی, 1388) (محققیان, 1392)
عدم التفات راویان به این موارد سبب شده است تا فقط اصل کلام معصوم علیهالسلام نقل شود و قرائنش مخفی بماند، قرائنی که جهت اصلی مطلب و مراد جدی معصوم را نشان میدهند؛ لذا بدون تلاش برای کشف این قرائن نمیتوان مطمئن شد که مقصود اصلی روایت چیست! قرائنی که سببِ تخصیص عام، تقیید مطلق، رفع ابهام از لفظ، رفع استبعاد، شناخت ملاک و مناط، تشخیص تحریف یا تصحیف، و رفع تعارض میشوند.[4] (صفاری, 1384)
شیخ انصاری در این زمینه چنین آورده است:
«إن عمدة الاختلاف إنما هی کثرة إرادة خلاف الظواهر فی الأخبار إما بقرائن متصلة اختفت علینا من جهة تقطیع الأخبار أو نقلها بالمعنى أو منفصلة مختفیة من جهة کونها حالیة معلومة للمخاطبین أو مقالیة اختفت بالانطماس و إما بغیر القرینة لمصلحة یراها الإمام علیه السلام من تقیة على ما اخترناه من أن التقیة على وجه التوریة أو غیر التقیة من المصالح الأخر.»[5] (شیخ انصاری, 1428ق)
برای کشف اسباب ورود حدیث، مولف «منطق فهم حدیث» میگوید:
«مهمترین راه برای دستیابی به اسباب ورود حدیث، مجموعهنگری و گردآوری خانواده حدیث است.»[6] (طباطبایی, 1390)
در اینجا تلاش خواهد شد این اجمال تفصیل داده شده و به همراه 10 فرآیندِ دیگر برای کشف و اعتبارسنجی سبب صدور حدیث ارائه شود.
بدنه:
1- گونهشناسی اسباب و قرائن صدور حدیث:
شناخت اجمالی از انواع موقعیتها در صدور حدیث، برای دستیابی به روش کشف اسباب صدور، بسیار راهگشاست، در گونهشناسیِ اسباب صدور احادیث چنین آمده است:[7]
- ورود حدیث به سبب سوال از معنای آیه قرآن
- ورود حدیث به سبب سوال از حکم پیامبر
- ورود حدیث به سبب برخی رفتارهای صحابه
- ورود حدیث به سبب سوالات و تقاضاهای مردم
برای کشف فضای صدور حدیث، علاوه بر توجه به موارد فوق، حتما باید موارد زیر مورد بررسی قرار گیرند:[8]
- حکّام و جریانهای سیاسی اجتماعی موجود در زمان صدور حدیث
- مسائل فکری و عقیدتی
- مکاتب فقهی و اخلاقی
- شرایط اجتماعیِ خاص (جنگ، قحطی، شورش، خفقان، رفاه، …)
- نحوه تبادلات و ارتباطات بین مردم و بین شهرها و کشورها
- شرایط خاص زندگیِ راوی
- صحنه کامل واقعه هنگام صدور روایت
چند مثال:
- از پیامبر اکرم نقل شده است که فرمود: «عُمْرَة فِی شَهْرِ رَمَضَانَ تَعْدِلُ حَجَّة»[9] و برخی از این روایت، استحباب اکید عمره در ماه رمضان را نتیجه گرفتهاند در حالیکه امام صادق علیهالسلام فرمود: «إِنَّمَا کانَ ذَلِک فِی امْرَأَةٍ وَعَدَهَا رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ لَهَا اعْتَمِرِی فِی شَهْرِ رَمَضَانَ فَهِی لَک حَجَّة»[10] (خطاب خاص به شخص خاص) (کلینی, 1429ق)
- از پیامبر اکرم نقل شده است که فرمود: «الْفِرَارُ مِنَ الطَّاعُونِ کالْفِرَارِ مِنَ الزَّحْف»[11]، (ابنبابویه (شیخ صدوق), 1403)برخی از این روایت استفاده کردهاند که نباید از منطقهای که به طاعون مبتلا شده است خارج شد، اما توجه به موقعیت صدور آن نشان میدهد که این روایت مربوط به شرایط جنگی بوده است.[12]
- از پیامبر اکرم نقل شده است که فرمود: «المَیتُ یعَذَّبُ بِبُکاءِ أهلِه عَلَیه»[13]، (مسلم نیشابوری, 1412)و برخی استفاده کردهاند که نباید بر میت گریه کرد ولی توجه به فضای صدور روایت معنای دیگری را که مربوط به خصوصیت میت است نشان میدهد.[14] (شرایط خاص در یک صحنه)
- از پیامبر اکرم نقل شده است که فرمود: «حسین منی و انا من حسین»[15]، (ابن قولویه, 1356ش)برخی این تعبیر را حمل بر مبالغه در محبت کردهاند در حالیکه اگر توجه به عرف آن زمان در به کار بردن این تعبیر شود فضای دیگری آشکار میشود. در زمان پیامبر، در عرف مردم، پیمانی به نام «پیمان موالات» جاری بود که با صیغه «دمک دمی، هدمک هدمی، ثارک ثاری» منعقد میشد و نشانه اتحاد تام میان دو طرف بود.[16] (معارف, 1385) (فرهنگ خاص اجتماعی)
برخی از مثالهای فوق، گفتارهایی هستند که در اصطلاح فقه و اصول، «قضیه فی واقعه» نامیده میشوند، و دستیابی به فضای صدور حدیث سبب میشود که بتوان تشخیص داد آیا حکم خطاب به مورد خاص گفته شده است یا عموم دارد؟
سخنی در مورد اصطلاح «قضیه فی واقعه – قضیه شخصیه»:
در برخی موارد در تحلیل احادیث، فقهاء و اهل علم رجال و محدثین، از عبارت «هذه قضیه فی واقعه» یا «هذه قضیه شخصیه» استفاده کردهاند؛ معنی این عبارت این است که: حکم ذکر شده در روایت مورد نظر، قابل تعمیم نیست و اختصاص به مورد خاص خودش که در روایت ذکر شده است دارد بنابراین در عملیات «جمع ادله» نباید وارد شود. در تعریف و توضیح آن مرحوم نراقی در عوائدالایام چنین آورده است:
«ترى الأصولیین و الفقهاء یقولون: إنّ حکایات الأحوال تلبس الألفاظ الواقعة فیها ثوب الإجمال و لا تفید عموما و لا إطلاقا، فیقولون: إنه قضیة فی واقعة، و هو کذلک کما هو فی الأصول مبین.»[17] (نراقی, 1375)نمونه زیر از همین مورد است:[18]
جریانی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که: «ان لیلة الشک أصبح الناس فجاء أعرابی شهد برؤیة الهلال، فأمر النبی صلى اللّه علیه و آله منادیا ینادى من لم یأکل فلیصم و من أکل فلیمسک»[19] (امام محمد دارمی, 1421)و از آن برداشت میشود که با شهادت یک نفر، پیامبر حکم به دخول ماه مبارک کردهاند؛ لکن فقهاء به این روایت عمل نکرده و چنین تعبیر کردهاند: « أنّه قضیة فی واقعة لا تنخرم بها الأصول المعروفة بین المسلمین من لزوم شاهدین فی الهلال»[20] (شیرازی, 1426)
علامه حلی در مهذب البارع چنین آوردهاند:
«قضایا الوقائع لا یجب تعدیها إلى نظائرها، لجواز اطلاعه علیه السّلام على ما یوجب ذلک الحکم فی تلک الواقعة، فالآن لو وقعت مثل هذه القضیة، لم یجز للفقیه ان یحکم بمثل هذا الحکم»[21] (ابن فهد حلی, 1407ق)
برای روش تشخیص چنین مواردی، غیر از مخالفت با بدیهیات عقلی، قطعیات کتاب و سنت، و مسلمات فقه و بررسی تعابیر روایت که دال بر شرایط خاصی بباشد، دو راهکارهای زیر نیز پیشنهاد شده است:[22] (علی اکبریان, 1388)(موارد زیر فقط احتمال ایجاد میکنند نه قطعیت)
- بررسی شود آیا حکم مذکور در روایت، در هر زمان و مکان و شخصی قابل اجرا هست یا نه؟. (جهانشمول به نظر میرسد یا نه؟)
- آیا در عبارات روایت، از کلمات و تعابیری مانند «قَضَی النبیُّ یا حَکَم النبی یا نَهَی النبی» استفاده شده است یا نه؟[23]
بعد از فضای «قضیه فی واقعه» که شماری از روایات را خاصِ مورد صدور میکند و از حیطه استنباط فقهی، خارج میسازد، فضای «تقیه» است که فراوانی بیشتری نسبت به «قضیه فی واقعه» دارد.
فضای تقیه و روش شناخت آن:
در تعریف تقیه چنین آمده است:
«التقیة کتمان الحق و ستر الاعتقاد فیه و مکاتمة المخالفین و ترک مظاهرتهم بما یعقب ضررا فی الدین و الدنیا».[24] (شیخ مفید, 1414)
مواردی که به جهت تقیه صادر شده است، یا به دلیل حضور افرادی در فضای صدور آن حدیث بوده است که مشکل داشتند[25] یا به دلیل کل فضای اجتماعی و حکومتی بوده است.
صاحب جواهر رحمهاللهعلیه معتقد است که قدماء از محدثین و فقهاء، به دلیل نزدیک بودن به فضای صدور و اهتمام بر جمع و تهذیب احادیث، روایات تقیهای را از مصادر حدیثی حذف کردهاند، ایشان در عبارتی چنین آوردهاند:
« التقیة لم تکن لتخفى على خواص الأصحاب و البطانة، بل کانوا یعرفون ذلک بمجرد سماعهم من بعض الرواة، و یقولون قد أعطاه من جراب النورة، کما أن الظاهر تصفیة هذه الأصول من مثل هذه الأخبار و غیرها، و أنهم بذلوا الجهد مع قرب عهدهم و شدة معرفتهم فی تعرف ذلک و طرح ما کان من هذا القبیل، نعم ربما أبقوا فیها ما هو واضح انه انما ورد مورد التقیة، و أن فیها نفسها ما یدل على ذلک، و لذا کان الحمل على التقیة فی مثل هذه النصوص المجردة عما یشعر بورودها موردها لا یرتکب إلا عند الضرورة.»[26] (نجفی, بیتا)
نشانههایی برای احتمال تقیه ذکر شده است:[27] (کاردان پور, 1390)
- وجود تعارض با روایات معتبر
- لحن روایت
- اعراض فقهاء از عمل به آن روایت
- موافقت با فتوای عامه
- وجود راوی عامی مذهب در سند روایت
- بودن روایت در ضمن مکاتبات ائمه علیهمالسلام
در کتاب منطق فهم دین آمده است که: «شیخ طوسی در کتاب تهذیب، حدود دویست روایت را بر تقیه حمل کرده است و صاحب وسائلالشیعه، حدود چهارصد روایت را حمل بر تقیه کرده است و از ضابطه مندترین فقهاء در تحلیل روایات تقیهای، حاج آقا رضا همدانی و آیتالله خویی هستند.»[28]
دانستن حدود روایات تقیهای (400 روایت) و نسبت آن با حجم حدود شصت هزار روایت شیعه، مهم است. (کمتر از یک صدم)
ابزاری برای یافتن احادیث تقیهای:
برای یافتن احادیثی که احتمال دارد براساس تقیه صادر شده باشند علاوه بر ملاکهایی که ذکر شد، از سه ابزار کمکی زیر میتوان استفاده کرد:
- جستجوی موضوع مورد نظر در کتاب «الخلاف» شیخ طوسی، «التذکره» علامه حلی برای کشف مواردی که نظرات عامه در آنها وارد شده است و احتمال دارد روایتی که مربوط به آن موضوع است در مظان تقیه باشد.
- برای احادیث غیرفقهی، جستجوی کلمه «تقیه»،«التقیه» (و الفاظ مشابه) در کتاب «مرآهالعقول فی شرح اخبارالرسول» که شرح کتاب اصول کافی است و علامه مجلسی در شرح احادیث به مواردی که احتمال تقیه دارد اشاره کردهاند.
- جستجوی همان کلمات در کتاب «جواهرالکلام فی شرح شرایع الاسلام» که یک دوره فقه کامل است و مولف در تحلیل مسائل فقهی، به احادیثی که احتمال تقیه دارد اشاره کردهاند.[29]
و بهطور کلی، کتابهای معانیالاخبار، مشکل الحدیث، غریب الحدیث، علل الشرایع، مختلف الحدیث، جوامع الحدیث، مستدرک الحدیث، برای دستیابی به فضای صدور حدیث بسیار مناسبند.
لکن مساله اصلی این است که چگونه در عمل، بهصورت قدمبهقدم این کار صورت گیرد تا مبتلا به آسیبِ عدم جامعیت یا عدم مانعیت نشود؟
مراحل قدمبهقدم کشف قرائن صدور حدیث:
مباحث روششناسی که به «چگونگی»ِ انجام فعالیتها میپردازد، سبب شفافسازی فرآیند انجام کار و دقیقسازیِ آن، برای احتراز از خطاها و نواقص احتمالی میشود و میتوان براساس یک الگوی روشی، با ضریب اطمینان بیشتری به جامعیت و مانعیت و اثربخش بودن هر فعالیتی دستیافت.
مهمترین بخش در دستورالعملهای اجرایی (الگوریتمها)[30]، تعیین «مسیر اَمن» است؛ یعنی مراحل و فعالیتهایی که از بروز مشکلات، آسیبها و انحرافها مصون بماند و پیشگیری کند؛ بنابراین در هر مرحله باید آسیبهای احتمالی را شناسایی کرد و راه جلوگیری از آنها را ارائه نمود. الگوریتم کشف قرائن صدور حدیث، برای این منظور طراحی شده است.
براساس مطالب فوق، مراحل قدمبهقدم کشف قرائن صدور حدیث چنین بهنظر میرسد:
- نسبت به روایتی که میخواهی فضای صدورش را بیابی، ابتدا احراز کن که تمام روایت را در دست داری (تقطیع شده نیست)، توضیح اجرایی:
اگر دسترسی به نرمافزارهای حدیثی نداری به کتابهای زیر مراجعه کن و مضمون روایتِ مورد نظر را جستجو کن:
- جامع احادیث الشیعه به اهتمام آیتالله بروجردی
- جامعالاخبار، شعیری
- معانی الاخبار، شیخ صدوق
- مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، میرزا حسین نورى
- مستدرک سفینة البحار، شیخ على نمازى
- شروح علامه مجلسی در مرآه العقول
- شروح فیض کاشانی در الوافی
- بیانهای علامه مجلسی در بحارالانوار
- مجمع البحرین، طریحی
- النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ابناثیر
(استفاده از جستجوی روایت در کتابهای معانیالاخبار ، مشکل الحدیث ، غریب الحدیث ، علل الشرایع ، مختلف الحدیث ، جوامع الحدیث ، مستدرک الحدیث)
اگر به نرمافزار «جامع احادیث الشیعه» و «احادیث فریقین» شرکت نور قم، دسترسی داری، چند تکه عبارت مختلف از روایت را در این نرم افزار جستجو کن و در نتایج حاصله، به دنبال متن مشابه بگرد، تا اگر متن کاملتری از روایت وجود داشت، یافت شود.
- خانواده حدیثیِ روایت مورد نظر را بهدست بیاور و بررسی کن که آیا در آن روایات، موردی که فضایی را غیر از فضای روایتِ مورد نظر، ترسیم کرده باشد وجود دارد یا نه؟ اگر وجود داشت، با روایت مورد نظر مقایسه کن و نقاط اشتراک و اختلافش را ثبت کن. توضیح اجرایی:
برای کشف خانواده حدیثی طبق مراحل زیر عمل کن:
1.عین کلمات موجود در عنوان موضوع یا مساله را، بهعنوان «کلیدواژههای درجه اول» در نظر بگیر و در منابع جستجو کن. (با اولویت دادن به «موضوعِ گزارۀ بیانگر مساله»؛ و آوردن کلمات دالّ بر قیود و شرایط در اولویت دوم)؛ مثلا: در مسالۀ «هبه الزوج للزوجه» ← کلمات: «هبه» در اولویت اول؛ و کلمۀ «زوج» و «زوجه» در اولویت دوم
2.تمام مشتقات نزدیک به این کلمات (مصدر، افعال، اسماء) را ثبت کن و در منابع جستجو کن.
مثلا: کلمات «وهبتم»، «التزویج» (بهعنوان نمونه)؛
3.مترادفات و متضادها را بهدست بیاور و جستجو کن.[31]
مثلا: کلمات «عطیّه، جائزه، نحله، …»، «صاحب، بعل، القرابه»(بهعنوان نمونه)
4.مرتبطات فوقانی را استخراج کن؛ مثلا:
مثلا: «قواعد النکاح و التزویج»، «قواعد الهبه»، «قواعد باب البیع/ خصوصیات عقد، لزوم، قبض، اتلاف»
6.کلیدواژهها را براساس دو ملاک زیر وزندهی و اولویتبندی کن:
«از اخصّ به اعمّ» (اَقربُ مفهوماً به اَبعدُ مفهوماً) و از کلیدواژههای ترکیبی به کلیدواژهای تک و منفرد مثلا: در مساله هبه زوج به زوجه ترتیب کلیدواژهها، از اخص به اعم بهصورت زیر است: هبه، نحله، جایزه، عطیه، مهریه، صداق؛ و در مفهوم دوم: زوج، زوجه، بعل، صاحب.
- به قواعد قطعی عقلی و عمومات فوقانی (مانند قواعد فقه و قواعد کلام) مراجعه کن (مانند کتاب «مأه قاعده فقهیه» تالیف سیدمحمدکاظم مصطفوی، و کتاب القواعد الکلامیه، تالیف ربانی گلپایگانی) و ببین آیا مضمون روایت مورد نظر با این عمومات منطبق است یا نه؟ اگر منطبق نبود، احتمال «قضیه فی واقعه» و احتمال «تقیه» را در روایت مورد نظر ثبت کن.
- اگر محتوای ظاهری روایت، در همه شرایط زمانی و مکانی و مکلفین، قابل اجرا به نظر نمیرسید (ظهور در جهانشمولی ندارد)، احتمال بده که شاید «قضیه فی واقعه» باشد.
- لحن روایت را بررسی کن، اگر عبارتی که بیانگر شرایط خاص است در آن وجود داشت، احتمال تقیه یا قضیه فی واقعه را در نظر بگیر.
- معصومی که روایت از او صادر شده است را در نظر بگیر، به کتب تاریخ حدیث مراجعه کن (مانند تاریخ حدیث شیعه تالیف غروی نائینی، تاریخ حدیث شیعه طباطبایی، تاریخ عمومی حدیث مجید معارف) و احوال دوران آن معصوم را بررسی کن که آیا نسبت به موضوع روایتِ مورد نظر، مورد خاصی گزارش شده است یا نه؟ حتما کلیدواژههای موضوع مورد تحقیق را در نرمافزار نورالسیره، دانشنامه نبوی (اگر روایت از پیامبر نقل شده است) و در نرمافزار «سیره معصومان» جستجو کن و بررسی کن آیا نسبت به موضوع خاص راویتِ مورد نظر، مطلبی ذکر شده است یا نه؟ اگر ذکر شده است آن را ثبت کن.
- همچنین به کتبی که شرایط اجتماعی زندگی آن معصوم در آن ذکر شده است مراجعه کن (مانند الصحیح من السیره النبویه سیدجعفر مرتضی عاملی[32]، سیره الائمه الاثنی عشر تالیف معروف حسنی، یا حیات فکری و سیاسی امامان شیعه تالیف رسول جعفریان)[33]، و حتما کلیدواژههای موضوع مورد تحقیق را در نرمافزار نورالسیره، دانشنامه نبوی (اگر روایت از پیامبر نقل شده است) و نرمافزار «سیره معصومان» جستجو کن و بررسی کن آیا نسبت به موضوع خاص راویتِ مورد نظر، مطلبی ذکر شده است یا نه؟ اگر ذکر شده است آن را ثبت کن.
- اولین راوی را در نظر بگیر و مشخصات او (محیط زندگی، افکار و خصوصیات رفتاری) را با جستجوی او در کتب رجالی[34]، پیدا کن و بررسی کن آیا در مشخصات او مورد خاصی نسبت به موضوع روایت مورد نظر وجود دارد؟ اگر وجود داشت آن را ثبت کن و احتمال تقیه یا قضیه فی واقعه را در نظر بگیر.
- در کتب رجالی (مانند رجال کشی، معجم رجال الحدیث)، چند کلیدواژه اصلی مرتبط با موضوع حدیث را جستجو کن و نتایج را بررسی کن که آیا در موضوع روایت مورد نظر، مطلب خاص دیگری در گزارشات این کتابها ذکر شده است؟ اگر ذکر شده است آن را ثبت کن.
- برای یافتن نکات در فضای اهل سنت، به دو کتاب «الخلاف» شیخ طوسی، «تذکره» علامه حلی مراجعه کن و فصل مربوط به موضوع روایت مورد نظر را پیدا کرده فتاوای ذکر شده در آن قسمت را بررسی کن، و فتاوای اهلسنت در موضوع روایت را ثبت کن و اگر ظاهر روایت با یکی از این فتاوا موافق بود، احتمال تقیه را ثبت کن.
- به کتابهای «الملل و النحل» و «الفِرَق و المذاهب الاسلامیه» مراجعه کن (مانند الملل و النحل شهرستانی و فرهنگ فرق اسلامی محمدجواد مشکور، یا نرمافزار کتابخانه کلام اسلامی) و با جستجوی کلیدمفهومهای روایت در آنها، بررسی کن که آیا نسبت به موضوع روایت مورد نظر، در زمان معصومی که روایت از او صادر شده است، گزارشی از عقائد مختلف جاری در آن زمان که مرتبط با بحث باشد وارد شده است یا نه؟ اگر وارد شده است آن گزارشها را ثبت کن.
- مجموعه نتایج مراحل فوق را بهعنوان «فضای صدور حدیث» ارائه کن.
تطبیق روش «بررسی فضای صدور حدیث» در یک مساله فقهی:
در مساله «حکم رجوع در هبه زوج به زوجه»:
- چون در اینجا یک مساله داریم و نه عین روایت، لذا شروع از مرحله اطمینان از کامل بودن متن روایت، موضوعیت ندارد.
- برای کشف خانواده حدیثی در این مساله، کلیدواژههای ذکر شده در نرمافزار جامع احادیث الشیعه، جستجو شد نتیجه زیر حاصل شد:
20 روایت در کافی در این باب ذکر شده است؛ 32 روایت در تهذیب؛ 43 روایت در وسائلالشیعه؛20 روایت در مستدرکالوسائل؛ 6 روایت در بحارالانوار (مجموعا120 روایت) که بررسی تطبیقی میان این روایات با حذف موارد مشابه، 40 روایت را که در پیوست شماره یک، به دست داد.
- در اینجا به سراغ تشخیص موارد تقطیع شده در این مجموعه میرویم: مییابیم که روایت شماره 22 تقطیعی از روایت شماره یک است.
- به عمومات فوقانی و مذاق شارع مراجعه میکنیم و مجموعه روایات مورد نظر را به آنها عرضه میکنیم و بهدست میآید که: جواز رجوع زوج در هبه به زوجه، برخلاف اغلب عمومات فوقانی و مذاق شارع است پس روایات دال بر آن، احتمال تقیه یا قضیه فی واقعه دارد.
- مفاد ظاهری روایات (حکم به جواز یا عدم جواز رجوع در هبه زوج به زوجه) را بررسی میکنیم، اختصاص به شرایط خاص زمانی و مکانی یا فردی و جمعی، در آنها یافت نمیشود و میتوانند جهانشمول باشد.
- لحن روایات را بررسی میکنیم، با دقت در کلمات روایات، به دنبال تعابیری که دلالت بر فضای خاصی در صدور روایت کند میگردیم و به موارد زیر برمیخوریم:
- کانَ النَّاسُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله ینْحَلُونَ
- أَلَیسَ اللَّهُ تَبَارَک وَ تَعَالَى یقُولُ وَ لَا تَأْخُذُوا مِمَّا آتَیتُمُوهُنَّ شَیئاً (استناد به آیه قرآن که احتمال عدم وجود شرایط خاص دارد)
- إِنَّمَا أَرَادَ النَّاسُ النُّحْلَ فَأَخْطَئُوا
- أَخْبَرْتُهُ بِالْقِصَّةِ فَقَالَ لَا تُعْطِهَا إِیاهُ قُلْتُ فَإِنَّهُ إِذاً یخَاصِمُنِی قَالَ فَخَاصِمْهُ. (احتمال قضیه فی واقعه)
- لَوْ وَصَلَ إِلَینَا لَرَأَینَا أَنْ نُوَاسِیهُ وَ قَدِ احْتَاجَ إِلَیهِ.
- نَعَمْ إِذَا کانَتْ أُمَّ وَلَدِه
- به معصومینی که روایات از ایشان نقل شده است توجه میکنیم، اغلب روایات مربوط به امام صادق است اما روایت شماره 16 از امام باقر علیهالسلام است[35] و مخالفت با روایات دیگر دارد پس احتمال وجود شرایطی در زمان امام باقر علیهالسلام و قرائنی که سبب صدور چنین مطلبی شده است وجود دارد (احتمال تقیه یا قضیه فی واقعه یا حذف یا تصحیف)، لذا باید بررسی کنیم که آیا در زمان امام باقر علیهالسلام در مورد هبه، فتاوای خاصی از اهل سنت بوده است یا عُرف خاصی جاری بوده است؟[36] در نرمافزار نورالسیره و سیره معصومان جستجو شد تا اگر شرایط خاصی در موضوع «هبه» در زمان امام باقر علیهالسلام گزارش شده باشد بهدست آید ولی چنین گزارشی رویت نمیشود.
- به راوی اول این روایت که از امام باقر علیهالسلام نقل شده است توجه میکنیم که آیا شرایط خاصی داشته است؟ راوی اولِ روایت، فردی بهنام «ابومریم» است؛ با مراجعه به نرمافزار نورالدرایه بهدست میآید که ابومریم، کنیه سه نفر است و فردی که مقارن با زمان امام باقر علیهالسلام است «عبدالغفاربنقاسم ابومریم الانصاری» است؛ به شرح حال او در کتب رجالی مراجعه میکنیم ولی مطلبی جز اینکه ثقه است و اهل کوفه است یافت نمیشود. اطلاع از کوفی بودن او، سبب میشود به دنبال فضای کوفه در عصر امام باقر علیهالسلام برویم و اطلاع از ثقه بودن او سبب میشود که احتمال تقیهای بودن کاهش یابد.
همچنین در کتب تاریخ حدیث جستجو شد، نکتهای که در فضای کوفه در زمان امام باقر علیهالسلام، راهگشا برای اطلاع بیشتر از احتمالاتی که در مورد راوی است یافت نشد. در مرحله دوم، به جستجوی نکات در فضای مدینه که امام باقر علیهالسلام مرکز فعالیتشان قرار داده بودند پرداخته شد که جریانات فکری و معرفتی مختلفی وجود داشتند مانند «مرجئه»، «معتزله»، «خوارج» و «غالیان»، و فقهاء و محدثینی از اهلسنت فعال بودند، حضرت مناظراتی داشتند با افرادی مانند پیشوای مسیحیان شام بزرگان کیسانیه ، ابوحنیفه یکی از ائمّه اهل سنّت و ….، ولی در هیچ فضایی تقابلی در موضوع مورد نظر که «هبه» باشد به چشم نخورد.
- در کتب رجالی کلیدواژههای اصلی بحث جستجو شد (با استفاده از نرمافزار کتابخانه رجال شیعه)، و مورد مرتبطی با بحث یافت نشد.
- برای یافتن فتاوای احتمالی از اهلسنت، به کتاب «الخلاف»، «تذکره» مراجعه شد[37] تا ببینیم که آیا در زمان امام باقر علیهالسلام فتوای خاصی در بین اهل سنت بوده است و با توجه به اینکه فقط ابوحنیفه معاصر با امام باقر علیهالسلام بوده است حکم مخالفی با مشهور شیعه، یافت نشد.
- به کتابخانه الکترونیکی «کلام اسلامی» مراجعه شد و کلیدواژههای اصلی بحث مانند هبه و نحله، جستجو شد و نتیجهای که مربوط به عقائد یا جریان فکری خاص در این موضوع باشد یافت نشد.
نتیجه جستجو در فضای صدور روایت برای کشف قرائن مرتبط:
غیر از لحن روایات وارده، قرینه خارجیه دیگری برای تغییر ظهور روایات وجود ندارد.
خاتمه:
فقهاء، مفسرین و محدثین، در عمل، برای دستیابی به معنای جامع و مانع از روایات، «سبب صدور حدیث» را بررسی میکنند، تا با کشف قرائن موجود بتوانند مراد جدی شارع را بهدست بیاورند ؛ اما مانند دیگر عملکردهای علمی تحلیلی، روش آن را بیان نمیکنند و خواننده فقط ناظر نتایجی است که فرآیندهای آن در ناخودآگاه مولف در جریان است.
تلاش برای کشف این فرآیندها و دقیقسازیِ آنها سبب کاهش احتمال خطا و افزایش احتمال کشف واقعیت با ابعاد مختلفِ آن و سرعت در کار میشود.
در این مقاله، 11 فرآیند ارائه شد که میتوان برای کشف، اعتبارسنجی و حل تعارضها در اسباب صدور احادیث استفاده کرد.
در این مقاله، با ذکر مبانیِ مباحث اسباب صدور، تلاش شد تا این مراحل مدلّل گردد و با تطبیق آن بر یک نمونه فقهی، کارآیی آن در عمل نیز مشهود گردد.
هر صاحبنظری در این فضا، هنگام کار بر اسباب صدور احادیث، ناگزیر مراحلی را طی میکند، از منابعی استفاده میکند، قرائنی را جمعآوری کرده برآیندگیری میکند و با کشف ابعاد و روابطی، تعارضها را حل و فصل میکند، این نوشته به عنوان یک پیشنویس میتواند توجه متخصصین را به عملکردهای ناخودآگاه خود جلب کند تا بواسطه دقتها و خبرویّتی که دارند، این مراحل اصلاح و تکمیل گردد و جزئیات بیشتری از آن آشکارسازی شود.
والحمدلله رب العالمین
نمودار اجرایی مراحل کشف اسباب صدور حدیث:
پیوست:
روایات چهلگانه مربوط به مساله هبه زوج به زوجه:
- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ: إِنَّمَا الصَّدَقَةُ مُحْدَثَةٌ إِنَّمَا کانَ النَّاسُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله ینْحَلُونَ وَ یهَبُونَ وَ لَا ینْبَغِی لِمَنْ أَعْطَى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ شَیئاً أَنْ یرْجِعَ فِیهِ قَالَ وَ مَا لَمْ یعْطِ لِلَّهِ وَ فِی اللَّهِ فَإِنَّهُ یرْجِعُ فِیهِ نِحْلَةً کانَتْ أَوْ هِبَةً حِیزَتْ أَوْ لَمْ تُحَزْ وَ لَا یرْجِعُ الرَّجُلُ فِیمَا یهَبُ لِامْرَأَتِهِ وَ لَا الْمَرْأَةُ فِیمَا تَهَبُ لِزَوْجِهَا حِیزَ أَوْ لَمْ یحَزْ أَلَیسَ اللَّهُ تَبَارَک وَ تَعَالَى یقُولُ وَ لَا تَأْخُذُوا مِمَّا آتَیتُمُوهُنَّ شَیئاً وَ قَالَ فَإِنْ طِبْنَ لَکمْ عَنْ شَیءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً وَ هَذَا یدْخُلُ فِی الصَّدَاقِ وَ الْهِبَةِ.[38]
- قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام: الرَّجُلُ یتَصَدَّقُ عَلَى وُلْدِهِ بِصَدَقَةٍ وَ هُمْ صِغَارٌ أَ لَهُ أَنْ یرْجِعَ فِیهَا قَالَ لَا الصَّدَقَةُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[39]
- سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ صَدَقَةِ مَا لَمْ تُقْسَمْ وَ لَمْ تُقْبَضْ فَقَالَ جَائِزَةٌ إِنَّمَا أَرَادَ النَّاسُ النُّحْلَ فَأَخْطَئُوا.[40]
- عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام أَنَّهُ قَالَ: فِی الرَّجُلِ یتَصَدَّقُ عَلَى وُلْدٍ قَدْ أَدْرَکوا إِذَا لَمْ یقْبِضُوا حَتَّى یمُوتَ فَهُوَ مِیرَاثٌ فَإِنْ تَصَدَّقَ عَلَى مَنْ لَمْ یدْرِک مِنْ وُلْدِهِ فَهُوَ جَائِزٌ لِأَنَّ وَالِدَهُ هُوَ الَّذِی یلِی أَمْرَهُ وَ قَالَ لَا یرْجِعُ فِی الصَّدَقَةِ إِذَا ابْتَغَى بِهَا وَجْهَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ الْهِبَةُ وَ النِّحْلَةُ یرْجِعُ فِیهَا إِنْ شَاءَ حِیزَتْ أَوْ لَمْ تُحَزْ إِلَّا لِذِی رَحِمٍ فَإِنَّهُ لَا یرْجِعُ فِیهِ.[41]
- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام فِی الرَّجُلِ یجْعَلُ لِوُلْدِهِ شَیئاً وَ هُمْ صِغَارٌ ثُمَّ یبْدُو لَهُ أَنْ یجْعَلَ مَعَهُمْ غَیرَهُمْ مِنْ وُلْدِهِ قَالَ لَا بَأْسَ.[42]
- سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیهالسلام عَنِ الرَّجُلِ یتَصَدَّقُ عَلَى وُلْدِهِ وَ هُمْ صِغَارٌ بِالْجَارِیةِ ثُمَّ تُعْجِبُهُ الْجَارِیةُ وَ هُمْ صِغَارٌ فِی عِیالِهِ أَ تَرَى أَنْ یصِیبَهَا أَوْ یقَوِّمَهَا قِیمَةَ عَدْلٍ فَیشْهِدَ بِثَمَنِهَا عَلَیهِ أَمْ یدَعَ ذَلِک کلَّهُ فَلَا یعْرِضَ لِشَیءٍ مِنْهُ قَالَ یقَوِّمُهَا قِیمَةَ عَدْلٍ وَ یحْتَسِبُ بِثَمَنِهَا لَهُمْ عَلَى نَفْسِهِ وَ یمَسُّهَا.[43]
- حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ: إِذَا کانَتِ الْهِبَةُ قَائِمَةً بِعَینِهَا فَلَهُ أَنْ یرْجِعَ وَ إِلَّا فَلَیسَ لَهُ.[44]
- أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ کانَتْ لَهُ جَارِیةٌ فَآذَتْهُ امْرَأَتُهُ فِیهَا فَقَالَ هِی عَلَیک صَدَقَةٌ فَقَالَ إِنْ کانَ قَالَ ذَلِک لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلْیمْضِهَا وَ إِنْ کانَ لَمْ یقُلْ فَلَهُ أَنْ یرْجِعَ إِنْ شَاءَ فِیهَا.[45]
- سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام عَنْ رَجُلٍ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ عَلَى حَمِیمٍ أَ یصْلُحُ لَهُ أَنْ یرْجِعَ فِیهَا قَالَ لَا وَ لَکنْ إِنِ احْتَاجَ فَلْیأْخُذْ مِنْ حَمِیمِهِ مِنْ غَیرِ مَا تَصَدَّقَ بِهِ عَلَیهِ.[46]
- عَنْ أَحَدِهِمَا علیهماالسلام فِی الرَّجُلِ یتَصَدَّقُ بِالصَّدَقَةِ أَ یحِلُّ لَهُ أَنْ یرِثَهَا قَالَ نَعَمْ.[47]
- سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَعْطَى أُمَّهُ عَطِیةً فَمَاتَتْ وَ کانَتْ قَدْ قَبَضَتِ الَّذِی أَعْطَاهَا وَ بَانَتْ بِهِ قَالَ هُوَ وَ الْوَرَثَةُ فِیهَا سَوَاءٌ.[48]
- سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام عَنِ الرَّجُلِ یهَبُ الْجَارِیةَ عَلَى أَنْ ُثَابَ فَلَا یثَابُ أَ لَهُ أَنْ یرْجِعَ فِیهَا قَالَ نَعَمْ إِنْ کانَ شَرَطَ لَهُ عَلَیهِ قُلْتُ أَ رَأَیتَ إِنْ وَهَبَهَا لَهُ وَ لَمْ یثِبْهُ أَ یطَؤُهَا أَمْ لَا قَالَ نَعَمْ إِذَا کانَ لَمْ یشْتَرِطْ عَلَیهِ حِینَ وَهَبَهَا.[49]
- قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ علیهالسلام إِنَّ أُمِّی تَصَدَّقَتْ عَلَی بِدَارٍ لَهَا أَوْ قَالَ بِنَصِیبٍ لَهَا فِی دَارٍ فَقَالَتْ لِی اسْتَوْثِقْ لِنَفْسِک فَکتَبْتُ عَلَیهَا أَنِّی اشْتَرَیتُ وَ أَنَّهَا قَدْ بَاعَتْنِی وَ قَبَضَتِ الثَّمَنَ فَلَمَّا مَاتَتْ قَالَ الْوَرَثَةُ احْلِفْ أَنَّک اشْتَرَیتَ وَ نَقَدْتَ الثَّمَنَ فَإِنْ حَلَفْتُ لَهُمْ أَخَذْتُهُ وَ إِنْ لَمْ أَحْلِفْ لَهُمْ لَمْ یعْطُونِی شَیئاً قَالَ فَقَالَ فَاحْلِفْ لَهُمْ وَ خُذْ مَا جَعَلَتْهُ لَک.[50]
- عَنِ الْحَکمِ بْنِ أَبِی عَقِیلَةَ قَالَ: تَصَدَّقَ أَبِی عَلَی بِدَارٍ وَ قَبَضْتُهَا ثُمَّ وُلِدَ لَهُ بَعْدَ ذَلِک أَوْلَادٌ فَأَرَادَ أَنْ یأْخُذَهَا مِنِّی وَ یتَصَدَّقَ بِهَا عَلَیهِمْ فَسَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام عَنْ ذَلِک وَ أَخْبَرْتُهُ بِالْقِصَّةِ فَقَالَ لَا تُعْطِهَا إِیاهُ قُلْتُ فَإِنَّهُ إِذاً یخَاصِمُنِی قَالَ فَخَاصِمْهُ وَ لَا تَرْفَعْ صَوْتَک عَلَى صَوْتِهِ.[51]
- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ: إِذَا عُوِّضَ صَاحِبُ الْهِبَةِ فَلَیسَ لَهُ أَنْ یرْجِعَ.[52]
- عنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ: إِذَا تَصَدَّقَ الرَّجُلُ بِصَدَقَةٍ قَبَضَهَا صَاحِبُهَا أَوْ لَمْ یقْبِضْهَا عُلِمَتْ أَوْ لَمْ تُعْلَمْ فَهِی جَائِزَةٌ.[53]
- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام أَنَّهُ قَالَ: فِی الرَّجُلِ یرْتَدُّ فِی الصَّدَقَةِ قَالَ کالَّذِی یرْتَدُّ فِی قَیئِهِ.[54]
- سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام عَنِ الرَّجُلِ یهَبُ الْجَارِیةَ عَلَى أَنْ ُثَابَ فَلَا یثَابُ أَ لَهُ أَنْ یرْجِعَ فِیهَا قَالَ نَعَمْ إِنْ کانَ شَرَطَ لَهُ عَلَیهِ قُلْتُ أَ رَأَیتَ إِنْ وَهَبَهَا لَهُ وَ لَمْ یثِبْهُ أَ یطَؤُهَا أَمْ لَا قَالَ نَعَمْ إِذَا کانَ لَمْ یشْتَرِطْ عَلَیهِ حِینَ وَهَبَهَا.[55]
- سَأَلْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام عَنِ الرَّجُلِ یهَبُ الْهِبَةَ أَ یرْجِعُ فِیهَا إِنْ شَاءَ أَمْ لَا فَقَالَ تَجُوزُ الْهِبَةُ لِذَوِی الْقَرَابَةِ وَ الَّذِی یثَابُ مِنْ هِبَتِهِ وَ یرْجِعُ فِی غَیرِ ذَلِک إِنْ شَاءَ.[56]
- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ: النُّحْلُ وَ الْهِبَةُ مَا لَمْ تُقْبَضْ حَتَّى یمُوتَ صَاحِبُهَا قَالَ هِی بِمَنْزِلَةِ الْمِیرَاثِ وَ إِنْ کانَ الصَّبِی فِی حَجْرِهِ فَهُوَ جَائِزٌ قَالَ وَ سَأَلْتُهُ هَلْ لِأَحَدٍ أَنْ یرْجِعَ فِی هِبَتِهِ وَ صَدَقَتِهِ قَالَ إِذَا تَصَدَّقَ لِلَّهِ فَلَا وَ أَمَّا النُّحْلُ وَ الْهِبَةُ فَیرْجِعُ فِیهَا حَازَهَا أَوْ لَمْ یحُزْهَا وَ إِنْ کانَتْ لِذِی قَرَابَةٍ.[57]
- قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام رَجُلٌ کانَتْ عَلَیهِ دَرَاهِمُ لِإِنْسَانٍ فَوَهَبَهَا لَهُ ثُمَّ رَجَعَ فِیهَا ثُمَّ وَهَبَهَا لَهُ ثُمَّ رَجَعَ فِیهَا ثُمَ وَهَبَهَا لَهُ ثُمَّ هَلَک قَالَ هِی لِلَّذِی وُهِبَ لَهُ.[58]
- قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام الْهِبَةُ جَائِزَةٌ قُبِضَتْ أَوْ لَمْ تُقْبَضْ قُسِمَتْ أَوْ لَمْ تُقْسَمْ وَ النُّحْلُ لَا یجُوزُ حَتَّى یقْبَضَ وَ إِنَّمَا أَرَادَ النَّاسُ ذَلِک فَأَخْطَئُوا.[59]
- سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام عَنْ عَطِیةِ الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ فَقَالَ أَمَّا إِذَا کانَ صَحِیحاً فَهُوَ مَالُهُ یصْنَعُ بِهِ مَا شَاءَ وَ أَمَّا فِی مَرَضِهِ فَلَا یصْلُحُ.[60]
- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام عَنْ رَجُلٍ وَهَبَ لِابْنِهِ شَیئاً هَلْ یصْلُحُ أَنْ یرْجِعَ فِیهِ قَالَ نَعَمْ إِلَّا أَنْ یکونَ صَغِیراً.[61]
- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یکونُ لِامْرَأَتِهِ عَلَیهِ صَدَاقٌ أَوْ بَعْضُهُ فَتُبْرِئُهُ مِنْهُ فِی مَرَضِهَا قَالَ لَا وَ لَکنْ إِنْ وَهَبَتْ لَهُ جَازَ مَا وَهَبَتْ لَهُ مِنْ ثُلُثِهَا.[62]
- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ: أَنْتَ بِالْخِیارِ فِی الْهِبَةِ مَا دَامَتْ فِی یدِک فَإِذَا خَرَجَتْ إِلَى صَاحِبِهَا فَلَیسَ لَک أَنْ تَرْجِعَ فِیهَا وَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله مَنْ رَجَعَ فِی هِبَتِهِ فَهُوَ کالرَّاجِعِ فِی قَیئِهِ.[63]
- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ قَالَ: الْهِبَةُ لَا تَکونُ أَبَداً هِبَةً حَتَّى یقْبِضَهَا وَ الصَّدَقَةُ جَائِزَةٌ عَلَیهِ وَ إِذَا بَعَثَ بِالْوَصِیةِ إِلَى رَجُلٍ مِنْ بَلَدِهِ فَلَیسَ لَهُ إِلَّا أَنْ یقْبَلَهَا وَ إِنْ کانَ فِی بَلَدِهِ وَ یوجَدُ غَیرُهُ فَذَلِک إِلَیهِ.[64]
- مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى بْنِ عُبَیدٍ قَالَ: کتَبْتُ إِلَى عَلِی بْنِ مُحَمَّدٍ علیهالسلام: رَجُلٌ جَعَلَ لَک شَیئاً مِنْ مَالِهِ ثُمَّ احْتَاجَ إِلَیهِ أَ یأْخُذُهُ لِنَفْسِهِ أَمْ یبْعَثُ بِهِ إِلَیک فَقَالَ هُوَ بِالْخِیارِ فِی ذَلِک مَا لَمْ یخْرِجْهُ عَنْ یدِهِ وَ لَوْ وَصَلَ إِلَینَا لَرَأَینَا أَنْ نُوَاسِیهُ وَ قَدِ احْتَاجَ إِلَیهِ.[65]
- سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّدَقَةِ إِذَا لَمْ تُقْبَضْ هَلْ تَجُوزُ لِصَاحِبِهَا قَالَ إِذَا کانَ أَبٌ تَصَدَّقَ بِهَا عَلَى وَلَدٍ صَغِیرٍ فَإِنَّهَا جَائِزَةٌ لِأَنَّهُ یقْبِضُ لِوَلَدِهِ إِذَا کانَ صَغِیراً وَ إِذَا کانَ وَلَداً کبِیراً فَلَا یجُوزُ لَهُ حَتَّى یقْبِضَ قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ تَصَدَّقَ عَلَى رَجُلٍ بِصَدَقَةٍ فَلَمْ یحُزْهَا هَلْ یجُوزُ ذَلِک قَالَ هِی جَائِزَةٌ حِیزَتْ أَمْ لَمْ تُحَزْ قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّدَقَةِ تُجْعَلُ لِلَّهِ مَبْتُوتَةً هَلْ لَهُ أَنْ یرْجِعَ فِیهَا قَالَ إِذَا جَعَلَهَا لِلَّهِ فَهِی لِلْمَسَاکینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ فَلَیسَ لَهُ أَنْ یرْجِعَ فِیهَا.[66]
- عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا فِی الْمَرْأَةِ تَهَبُ مِنْ مَالِهَا شَیئاً بِغَیرِ إِذْنِ زَوْجِهَا قَالَ لَیسَ لَهَا.[67]
- سَأَلْتُ الرِّضَا علیهالسلام عَنِ الرَّجُلِ یأْخُذُ مِنْ أُمِّ وَلَدِهِ شَیئاً وَهَبَهُ لَهَا بِغَیرِ طِیبِ نَفْسِهَا مِنْ خَدَمٍ أَوْ مَتَاعٍ أَ یجُوزُ ذَلِک لَهُ فَقَالَ نَعَمْ إِذَا کانَتْ أُمَّ وَلَدِهِ.[68]
- مِنْ أَلْفَاظِ رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله: الْعَائِدُ فِی هِبَتِهِ کالْعَائِدِ فِی قَیئِهِ هِبَةُ الرَّجُلِ لِزَوْجَتِهِ تَزِیدُ فِی عِفَّتِهَا.[69]
- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ دَارٍ لَمْ تُقْسَمْ فَتَصَدَّقَ بَعْضُ أَهْلِ الدَّارِ بِنَصِیبِهِ مِنَ الدَّارِ قَالَ یجُوزُ قُلْتُ أَ رَأَیتَ إِنْ کانَتْ هِبَةً قَالَ یجُوزُ[70]
- عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیهالسلام أَنَّهُ قَالَ: وَ مَنْ وَهَبَ هِبَةً یرِیدُ بِهَا عِوَضاً کانَ لَهُ الرُّجُوعُ فِیهَا إِنْ لَمْ یعَوَّضْ.[71]
- عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیهالسلام أَنَّهُ قَضَى فِی امْرَأَةٍ وَهَبَتْ لِابْنَتِهَا وَلِیدَةً لَهَا ثُمَّ تُوُفِّیتِ الْبِنْتُ وَ لَمْ تَدَعْ وَارِثاً غَیرَ أُمِّهَا فَقَضَى بِرَدِّ الْوَلِیدَةِ بِالْمِیرَاثِ إِلَیهَا.[72]
- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ: أَبْشِرُوا بِأَعْظَمِ الْمِنَنِ عَلَیکمْ قَوْلِ اللَّهِ وَ کنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکمْ مِنْها فَالْإِنْقَاذُ مِنَ اللَّهِ هِبَةٌ وَ اللَّهُ لَا یرْجِعُ مِنْ هِبَتِهِ.[73]
- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام أَنَّهُ أَجَازَ هِبَةَ الْمُشَاعِ إِذَا قُبِلَتْ وَ أُقْبِضَ کمَا یقْبَضُ بِهِ الْمُشَاعُ.[74]
- قَالَ الصَّادِقُ علیهالسلام: مَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ ثُمَّ رُدَّتْ فَلَا یبِعْهَا وَ لَا یأْکلْهَا لِأَنَّهُ لَا شَرِیک لَهُ فِی شَیءٍ مِمَّا جُعِلَ لَهُ إِنَّمَا هِی بِمَنْزِلَةِ الْعَتَاقَةِ لَا یصْلُحُ لَهُ رَدُّهَا بَعْدَ مَا یعْتِقُ.[75]
- عَنْهُ علیهالسلام: فِی الرَّجُلِ یخْرُجُ بِالصَّدَقَةِ لِیعْطِیهَا السَّائِلَ فَیجِدُهُ قَدْ ذَهَبَ قَالَ فَلْیعْطِهَا غَیرَهُ وَ لَا یرُدَّهَا فِی مَالِهِ.[76]
- سَأَلْتُ الرِّضَا علیهالسلام عَنْ رَجُلٍ کانَ لَهُ عَلَى رَجُلٍ مَالٌ فَوَهَبَهُ لِوَلَدِهِ فَذَکرَ لَهُ الرَّجُلُ الْمَالَ الَّذِی لَهُ عَلَیهِ فَقَالَ لَهُ لَیسَ عَلَیک مِنْهُ شَیءٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ یطِیبُ ذَلِک لَهُ وَ قَدْ کانَ وَهَبَهُ لِوَلَدٍ لَهُ قَالَ نَعَمْ یکونُ وَهَبَهُ لَهُ ثُمَّ نَزَعَهُ فَجَعَلَهُ هِبَةً لِهَذَا.[77]
فهرست منابع:
- اختیار معرفه الرجال [کتاب] / مؤلف کشی محمدبن عمر. – قم : آل البیت, 1404.
- اصول فقه شیعه [کتاب] / مؤلف لنکرانی محمد. – قم : مرکز فقهی ائمه اطهار, 1381.
- اقتصادنا [کتاب] / مؤلف شهید صدر سیدمحمدباقر. – قم : بوستان کتاب, 1429.
- الدلیل الفقهی تطبیقات فقهیه لمصطلحات علم الاصول [کتاب] / مؤلف حسینی محمد. – دمشق : مرکز ابن ادریس, 2007.
- الکافی [کتاب] / مؤلف کلینی محمدبنیعقوب. – قم : دارالحدیث, 1429ق.
- المهذب البارع فی شرح المختصر النافع [کتاب] / مؤلف ابن فهد حلی جمال الدین احمد. – قم : جامعه مدرسین حوزه علمیه, 1407ق.
- المیزان فی تفسیر القرآن [کتاب] / مؤلف علامه طباطبایی سیدمحمدحسین. – تهران : انتشارات اسماعیلیان, 1393ق.
- النورالساطع فی الفقه النافع [کتاب] / مؤلف کاشف الغطاء علی. – نجف : الآداب, 1381.
- بیان الفقه فی شرح عروه الوثقی [کتاب] / مؤلف شیرازی سیدصادق. – قم : دارالانصار, 1426.
- تاثیر شناخت قرینه های صدور در فهم حدیث [نشریه] / مؤلف صفاری سعدی // علوم حدیث. – 1384. – ص. شماره35.
- تصحیح اعتقادات الامامیه [کتاب] / مؤلف شیخ مفید. – بیروت : درگاهی, 1414.
- جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام [کتاب] / مؤلف نجفی محمدحسن. – بیروت : دار احیاء التراث العربی, بیتا.
- رابطه تاریخ و فهم و نقد حدیث [نشریه] / مؤلف معارف مجید // پژوهش های دینی. – 1385. – ص. شماره 14.
- سنن [کتاب] / مؤلف امام محمد دارمی. – عربستان : دارالمغنی, 1421.
- صحیح الحدیث [کتاب] / مؤلف مسلم نیشابوری. – مصر : دارالحدیث, 1412.
- علم اسباب ورود الحدیث و تطبیقاته عند المحدثین و الاصولیین [کتاب] / مؤلف اسعد حلیمی طارق. – بیروت : دارالحزم, 1422.
- عوائدالایام فی بیان قواعد الاحکام و مهمات مسائل الحلال و الحرام [کتاب] / مؤلف نراقی احمد. – قم : بوستان کتاب, 1375.
- عیون اخبار الرضا علیه السلام [کتاب] / مؤلف شیخ صدوق محمدبن علی. – تهران : نشر جهان, 1378ق.
- فرائدالاصول (رسائل) [کتاب] / مؤلف شیخ انصاری مرتضی. – قم : مجمع الفکر الاسلامی, 1428ق.
- کامل الزیارات [کتاب] / مؤلف ابن قولویه. – نجف : دارالمرتضی, 1356ش.
- گونه شناسی اعتبار و معایب سبب ورود حدیث [نشریه] / مؤلف حاجی حمزه // علوم حدیث. – 1388. – ص. شماره54.
- مخاطب مستقیم حدیث و تاثیر آن بر صدور، فهم و حجیت روایات [نشریه] / مؤلف محققیان حسین // فصلنامه تخصصی تفسیر،علوم قرآن و حدیث. – 1392. – ص. شماره18.
- معانی الاخبار [کتاب] / مؤلف ابنبابویه (شیخ صدوق) محمدبنعلی. – قم : جامعه مدرسین حوزه علمیه, 1403.
- معیارهای بازشناسی احکام ثابت و متغیر در روایات [کتاب] / مؤلف علی اکبریان حسنعلی. – قم : پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی, 1388.
- معیارهای شناخت احادیث تقیه آمیز [نشریه] / مؤلف کاردان پور محمدحسن // علوم حدیث. – 1390. – ص. شماره59.
- منطق فهم حدیث [کتاب] / مؤلف طباطبایی سیدمحمدکاظم. – قم : موسسه امام خمینی, 1390.
[1] اسعد حلیمی الاسعد، طارق، علم اسباب ورود الحدیث و تطبیقاته عند المحدثین و الاصولیین، دارالحزم، بیروت 1422، ص24
[2] شهید صدر، اقتصادنا، بوستان کتاب قم 1429، ص206
[3] محققیان حسین، مقاله مخاطب مستقیم حدیث و تاثیر آن بر صدور، فهم و حجیت روایات، فصلنامه تخصصی تفسیر، علوم قرآن و حدیث، شماره 18، پاییز1392
[4] حاجی، حمزه، مقاله گونهشناسی اعتبار و معایب سبب ورود حدیث، مجله علوم حدیث، شماره 54 زمستان 1388؛ صفاری سعدی، مقاله تاثیر شناخت قرینههای صدور در فهم حدیث، مجله علوم حدیث شماره 35 تابستان 84
[5] شیخ انصاری، فرائدالاصول، نشر جامعه مدرسین قم 1416ق، ج2 ص810
[6] طباطبایی سیدمحمدکاظم، منطق فهم حدیث، ص326
[7] حاجی، حمزه، مقاله گونهشناسی اعتبار و معایب سبب ورود حدیث، مجله علوم حدیث، شماره 54 زمستان 1388
[8] مهریزی مهدی، سرمقاله تاریخ صدور حدیث، مجله علوم حدیث، شماره 4 تابستان 76
[9] کلینی، الکافی، ج4 ص 535
[10] همان
[11] صدوق، معانیالاخبار، نشر جامعه مدرسین قم1403ق، ص254
[12] همان
[13] مسلم، صحیح الحدیث، دارالحدیث مصر1412، ج2 ص642
[14] همان
[15] ابنقولویه، کامل الزیارات، نشر دارالمرتضی نجف 1356ش، ص52
[16] معارف مجید، مقاله رابطه تاریخ و فهم و نقد حدیث، مجله پژوهشهای دینی شماره 14 زمستان 85
[17] نراقی، احمد؛ عوائد الایام فی بیان قواعد الاحکام و مهمات مسائل الحلال و الحرام، نشر دفتر تبلیغات قم1375 ش، ص759
[18] در کتاب جواهرالکلام، عبارت «قضیه فی واقعه» جستجو شد و حداکثر نتایج آن 45 مورد بود.
[19] دارمی، سنن الدارمی (مسند الدارمی)، نشر دارالمغنی عربستان 1421، ج2 ص1053
[20] شیرازی، صادق، بیان الفقه فی شرح عروه الوثقی، دارالانصار قم 1426، ج3 ص262
[21] حلی جمالالدین، مهذب البارع فی شرح مختصرالنافع، نشر جامعه مدرسین قم1407، ج5 ص202
[22] حسنعلی علیاکبریان، معیارهای بازشناسی احکام ثابت و متغیر در روایات، نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی1388
[23] از سوی دیگر، برخی تعابیر بیانگر ثبات و عمومیت حکم است مانند: الفاظ دال بر عموم، و مانند «کتب الله علیکم الجمعه فریضه واجبه الی یوم القیامه» (بحارالانوار، ج86 ص165)؛ یا «اوصی الشاهد من امتی و الغائب منهم ان یصل الرحم» (کافی، ج2ص151) یا «خَمْسٌ لَا أَدَعُهُنَّ حَتَّى الْمَمَاتِ لِتَکونَ سُنَّةً مِنْ بَعْدِی.» (امالی صدوق، ص72)؛ یا «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام یقُولُ کانَ عَلِی لَا یرَى فِی الْمَذْی وُضُوءاً وَ لَا غَسْلًا مَا أَصَابَ الثَّوْبَ مِنْهُ إِلَّا فِی الْمَاءِ الْأَکبَرِ» (وسائل، ج2ص187)؛ یا «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام عَثَرْتُ فَانْقَطَعَ ظُفُرِی فَجَعَلْتُ عَلَى إِصْبَعِی مَرَارَةً فَکیفَ أَصْنَعُ بِالْوُضُوءِ قَالَ یعْرَفُ هَذَا وَ أَشْبَاهُهُ مِنْ کتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- ما جَعَلَ عَلَیکمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ امْسَحْ عَلَیهِ» (کافی، ج3ص33)؛
مولف کتاب «معیارهای بازشناسی احکام ثابت و متغیر در روایات» ص 168میگوید: اگر در روایتی، معصوم به آیه قرآن یا سنت پیامبر استشهاد کرد، از قرائن عمومیت حکم است، از دیگر قرائن دال بر عمومیت حکم، وجود تعلیل در روایت است؛ یا قرار گرفتن روایت در مستند مشهور فقهاء
[24] شیخ مفید، تصحیح اعتقادات الامامیة، چاپ حسین درگاهی، بیروت۱۴۱۴/۱۹۹۳، ص۱۳۷
[25] این مشکل داشتن یا به دلیل عدم توانایی شنونده نسبت به درک مطلب بوده یا به دلیل تفاوت مذهب او بوده یا به دلیل عملکردهای اشتباه او بوده است (اعم از غلاه یا راویانی که ملاحظه کتمان را نمیکردند، در تعبیری امام صادق علیهالسلام فرمود: لَا تُذِعْ سِرِّی فَإِنَّ الْمُغِیرَةَ بْنَ سَعِیدٍ کذَبَ عَلَى أَبِی وَ أَذَاعَ سِرَّهُ فَأَذَاقَهُ اللَّهُ حَرَّ الْحَدِیدِ وَ إِنَّ أَبَا الْخَطَّابِ کذَبَ عَلَی وَ أَذَاعَ سِرِّی فَأَذَاقَهُ اللَّهُ حَرَّ الْحَدِید. تحفالعقول، ص311)
[26] نجفی محمدحسن، جواهرالکلام فی شرح شرایع الاسلام، ج9 ص362
[27] کاردانپور محمدحسن، مقاله معیارهای شناخت احادیث تقیهآمیز، مجله علوم حدیث قم، شماره 59 تابستان 1390
[28] منطق فهم دین، طباطبایی، موسسه امام خمینی، ص347
[29] هر سه مورد در نرمافزار جامع فقه اهل بیت، قابل انجام است. (با محدود کردن دامنه جستجو به کتاب مورد نظر)
[30] روند حل مسأله (تشخیص نیاز + تشخیص قوانین و امکانات موجود + نحوۀ ایجاد ارتباط بین امکانات و نیازها) که از یک نقطه مشخص شروع میشود و بهصورت مرحله به مرحله، به ترتیب انجام میشود و در یک نقطه مشخص به پایان میرسد، «الگوریتم» نامیده میشود. الگوریتم، یک روش منطقی برای حل مسائل است. روش الگوریتمسازی را خوارزمی ریاضیدان مسلمانِ ایرانی برای حل مسائل پیشنهاد کرده بود. ویژگیهای الگوریتم که سبب ایجاد چنین اثری میشوند عبارتند از :
1. تعداد دستورالعملها مشخص باشد.
2. ابتدا وانتهای دستورالعملها برای انجام دهنده تعریف شده باشد.
3. در فهم و اجرای دستورالعملها تنها یک حالت، ممکن باشد و برداشتهای متعدد نشود.
4. هریک از دستورالعملها به تنهایی قابل فهم و اجراء باشد.
5. ترتیب دستورالعملها ما را به یک هدف مشخص برساند.
تعیین دقیق جزئیات و ترتیب مراحل و نحوة به پایان رسیدن فعالیتها، مشخصههای یک فعّالیت الگوریتمی هستند.
[31] فهرست الفبایی کتابهای الالفاظ الکتابیه، فقهاللغه و الافصاح، که در آخر آنها آمده است بسیار راهگشا و مفید است.
[32] نرمافزار مجموعه آثار ایشان که توسط موسسه نور قم تولید شده است در این جهت راهگشاست.
[33] و مانند «نقش عناصر تاریخی در تبیین عقائد اهلبیت» تالیف سیدمصطفی مطهری، نشر دارالحدیث 1394؛ «جستارهایی در مدرسه کلامی قم»، «جستارهایی در مدرسه کلامی بغداد» از منشورات دارالحدیث قم
[34] با استفاده از نرمافزار «نورالدرایه» و نرمافزار «رجال شیعه» محصول موسسه کامپیوتری نور قم
[35] در سند روایت، عبارت «عن ابیجعفر» آمده است که کنیه مشترک میان امام باقر و امام جواد علیهماالسلام است؛ که با مراجعه به راوی اول که «ابیمریم» و اسم اصلی او «عبدالغفاربنابوالقاسم ابومریم الانصاری» است و او در طبقه راویان از امام سجاد و امام باقر علیهماالسلام است، بهدست میآید که مرویعنه، امام باقر علیهالسلام بوده است.
[36] روایت شماره 6 نیز که از حضرت رضا علیهالسلام نقل شده است حکمی برخلاف قواعد و مذاق شارع دارد ولی مشخص است که مربوط به حالت خاصی است که هبهکننده ولیّ هبهشونده است.
[37] در نرمافزار جامع فقه اهل بیت، دامنه جستجو را بر این سه کتاب محدود کرده، کلیدواژههای بحث را در آن دامنه جستجو میکنیم.
[38] عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِی بْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ (کافی، ج7 ص30 )
[39] عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ جَمِیلٍ قَالَ (همان)
[40] عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ أَبِی الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ (همان)
[41] مُحَمَّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِی بْنِ الْحَکمِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ (همان)
[42] مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ (همان)
[43] بِإِسْنَادِهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ (همان)
[44] عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ جَمِیلٍ(همان)
[45] مُحَمَّدُ بْنُ یحْیى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا (همان)
[46] عِدَّةٌ مِنْ أَصْحابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ (همان)
[47] الْحُسَینُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ (همان)
[48] عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ (همان)
[49] الْحُسَینُ بْنُ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَیمَانَ قَالَ (تهذیبالاحکام، ج9 ص154 )
[50] َبُو عَلِی الْأَشْعَرِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یحْیى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ الطَّائِی قَالَ (همان)
[51] مُحَمَّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُکیرٍ (همان)
[52] عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ (همان)
[53] حُمَیدُ بْنُ زِیادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَیرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِی مریم (همان)
[54] عَنْهُ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَیمَانَ عَنْ جَرَّاحٍ الْمَدَائِنِی (تهذیبالاحکام، ج9ص153)
[55] الْحُسَینُ بْنُ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَیمَانَ قَالَ (همان)
[56] عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیوبَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَیمَانَ قَالا (همان)
[57] عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیوبَ عَنْ أَبَانٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ (همان)
[58] عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُعَاوِیةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ (همان)
[59] یونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِی الْمِعْزَى عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ (همان)
[60] عَنْهُ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ (همان)
[61] عَلِی بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَکیمٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ (همان)
[62] مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ یحْیى عَنْ عَلِی بْنِ السِّنْدِی عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ سَمَاعَةَ (همان)
[63] عَنْهُ عَنْ إِبْرَاهِیمَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ (همان)
[64] عَنْهُ عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ (همان)
[65] مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى بْنِ عُبَیدٍ (وسائلالشیعه، ج 19ص237)
[66] عَلِی بْنُ جَعْفَرٍ فِی کتَابِهِ عَنْ أَخِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ (همان)
[67] بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ (همان)
[68] عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ قَالَ (همان)
[69] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ قَالَ (همان)
[70] مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِی عَنْ أَبِیهِ (همان)
[71] عن دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ (مستدرکالوسائل، ج14 ص72)
[72] عن دعائم الاسلام (همان)
[73] الْعَیاشِی، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِی بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مِیثَمٍ (همان)
[74] دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ (همان)
[75] عِدَّةُ الدَّاعِی (بحارالانوار، ج100 ص188)
[76] همان
[77] شیخ طوسی، الاستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج4، ص107