بسم الله الرحمن الرحیم

دسته‌ها
روش شناسی

فهم شبکه‌­ای معنا

انتشار در: نشریه علمی پژوهشی ذهن، دوره ۲۲، شماره ۸۸، دی ۱۴۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم

«فهم شبکه‌­ای معنا»

به مثابه زیرساخت زبانی برای فهم گزاره­های نقلی اعم از توصیفی و تجویزی

چکیده:

با توجه به مبنای هستی­‌شناختی و معرفت­‌شناختیِ «پارادایم شبکه‌ای» که زیرساخت شکل­‌گیری «معنا» است، معانی دارای وجود استقلالی از فاعل شناسا، و قابل کشف، و دارای ابعاد، سطوح، لایه‌­ها و زوایای مختلف، هم در اصل وجودشان و هم در ظهور و بروزشان هستند، و تلاش تمام فاعل­های شناسا، برای کشف حداکثری از «معنای پدیده یا نشانه یا متن» است؛ آیا روش موجّه برای این کشف وجود دارد؟

فرضیه مولف در پاسخ به این مساله چنین است: «روش فهم شبکه‌­ای که مبتنی بر گسترۀ شبکۀ هستی و معادلات ارتباطی در این شبکه است، روش موجه برای کشف حداکثری از معانی است»؛ مقصود از «شبکه هستی» در این زمینه، نقشه روابط کل پدیده‌­ها و مفاهیم دال بر آنها با یکدیگر است و مقصود از «معادلات ارتباطی در شبکه هستی»، برآیندگیری از کمّ و کیف روابط میان پدیده­ها و مفاهیم برای ایجاد یک تغییر است.

در این روش، از سه ابزار تحلیلی به­ طور خاص استفاده می­شود: «علل اربع»، «مقولات عشر» و «مقومات سته حرکت». این سه ابزارِ راهبردی، مسئولیت تجزیه پدیده­ها و مفاهیم به اجزاء و روابط­شان و سپس ترکیب آنها برای دست­یابی به اثر و مفهوم جدید را به­ عهده دارند. این ابزارهای فلسفی، با قرائت حکمت متعالیه، در تمام پدیده‌­های فردی و جمعی، ذهنی، روحی و رفتاری، مُلکی و ملکوتی، حقیقی و اعتباری (براساس منشاء اعتبار یا انتزاع­شان) کارآیی دارند و می­توانند در کشف مراد جدی گزاره­‌های نقلی اعم از توصیفی و تجویزی استفاده شوند.

کلیدواژه‌­ها:

فهم متن، فهم شبکه­ای، ابزارهای تحلیل متن، شبکه قرائن

۱. مساله، فرضیّه و پیشینۀ بحث:

مرکز ثقل[۱] عملیات اکتشاف دیدگاه اسلام، «استنطاق و استظهار ادله نقلی» است؛ کشف مراد شارع[۲]، تابع فهمی است که از آیات و روایات و قرائن مرتبط با آنها، حاصل می­شود؛ و به دلیل بروز فهم­‌های مختلف از یک متن، نیاز به ابزارهای اعتبارسنجیِ فهم است تا به «حجیت» برسد و بتوان آن را به دین نسبت داد. نمونۀ این ابزارها عبارتند از: ابزار قاعده‌­های زبانی (قواعد صرف و نحو و بلاغت)، ابزار قرینه‌­یابی، ابزار موقعیت­‌یابی (بستر معنایی)، ابزار دلالت‌­یابی (لوازم معنایی)، ابزار لایه­‌یابی (مراتب معنایی)، ابزار ارتباط‌­یابی (میدان معنایی)، ابزار تحلیل­ (ابعاد معنایی)

این ابزارهای اعتبارسنجی، نیاز به تکیه بر یک «نظریه فهم و تفسیر معنا» دارند تا خودشان به اعتبار برسند و هم­چنین جامعیت و مانعیت آنها احراز شود. مساله این مقاله دست­یابی به چنین نظریه­ای در فهم و تفسیر معنای موجود در پدیده­ها و مفاهیم است.

فرضیه مولف برای پاسخ به این مساله با این عبارت قابل بیان است که: نظریۀ راهنما[۳] برای فهم و تفسیر موجّه متن، نظریه «فهم شبکه‌ایِ معنا» است و میدان پوشش این نظریه، تمام انواع گزاره­‌های متنی اعم از توصیفی و تجویزی است.

مقصود اجمالی از «فهم شبکه­‌ایِ متن» این است که: «فهم متن»، کشف رابطه میان اجزاء متن است و هر یک از این اجزاء حاوی ابعاد، مراتب و لایه‌­های متعددی از معنای به ­کار رفته در آن است که با توجه به آن ابعاد، مراتب و لایه‌­ها، انواعی از رابطه­‌ها برقرار می­شود که صرفا با معناکردنِ لغویِ الفاظِ به­کار رفته در متن، آشکار نمی­شوند بلکه مراد جدی متکلم، برآیند شبکۀ روابط میان ابعاد و مراتب و لایه‌­های معانی­‌ای است که در الفاظِ متن به­ کار رفته است. تبیین این مطلب و توصیف قواعد جاری در این شبکۀ معنایی، هدف مقاله است.

در پیشینۀ این بحث می­توان گفت که: بحث از قواعد فهم و تفسیر متن از مباحثی است که در دانش اصول­ فقه در مبحث الفاظ و مبحث حجیت ظواهر مورد تحلیل و بررسی بسیار قرار گرفته است در سرفصل­هایی مانند چیستی وضع، چیستی دلالت، تبعیت دلالت از اراده مولف، انواع وضع کلمات، حقیت و مجاز، اشتراک و ترادف، اصول لفظیه و …، که خروجی­های این سرفصل­ها مباحثی مانند معنای اوامر و نواهی، مشتق، مفاهیم، مطلق و مقید، عام و خاص و ….، بوده است، ولی به ­صورت یک نظریه منسجم که تجمیع این قواعد باشد و به ­عنوان یک دستگاه معرفتی، دالّ مرکزی داشته باشد ارائه نشده است.[۴] در قرن اخیر نیز مباحث هرمنوتیک به دانش تفسیر متن پرداخته است[۵] که کتاب­ها و مقالات فراوانی به توصیف و تبیین آن پرداخته­اند؛ گزارشی تفصیلی از مباحث آن در کتاب­هایی مانند زیر آمده است: احمد واعظی. (۱۳۸۰). درآمدی بر هرمنوتیک. طهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی؛ سیدحمیدرضا حسنی. (۱۳۹۳). عوامل فهم متن. تهران، انتشارات هرمس.

در مورد خصوص نظریه فهم و تفسیر متن نیز می­توان به کتاب «نظریه تفسیر متن» تالیف احمد واعظی، ۱۳۹۰، قم، نشر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، و کتاب «بیولوژی نص» تالیف علیرضا قائمی‌­نیا، ۱۳۸۹، قم، نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، اشاره کرد. موارد زیر نیز توجه‌­های خاص به عناوین مرتبط با تفسیر متن است:

«چیستی معنا، معرفت‌­بخشی گزاره­‌های دین، زبان نمادین» (ساجدی, ۱۳۸۳)، «چگونگی دست­یابی به معنی لغت، تحلیل روابط معناشناختی» (پاکتچی, ۱۳۹۳)، «تاثیر تئوریها در فهم معنا، راه دست­یابی به قالب­های ساختاری، چیستی و انواع سیاق» (بابایی، علی اکبر؛ عزیزی، غلامعلی؛ روحانی راد، مجتبی, ۱۳۹۲)، «قصدی بودنِ معنا، تعیُّن معنا، معرفت‌­شناسیِ معنا، عوامل دخیل در فهم متن، زمینۀ متن، نقش مفسر در فهم متن» (واعظی, ۱۳۹۰)؛ «نقش ترکیبات صرفی و تحوی در فهم متن، موانع فهم متن» (رستگار مقدم, ۱۳۸۹)، «روش فهم معانی تاویلی» (کیاشمشکی, ۱۳۸۳)، «تعیین محدودۀ دلالت» (رجبی, ۱۳۸۸)، «تاثیر افق تاریخی در فهم متن» (ملکیان, ۱۳۷۷)، «تاثیر مباحث الفاظ علم اصول در استنباط» (مددی, ۱۳۸۴)، «نشانه­شناسی، معناشناسی، بافت متن، ساختار نص، مقولات معنایی، شبکه معنایی، بسط معنایی» (قائمی نیا, ۱۳۹۰)

در این مقاله، مدل تحلیل برای کشف مراد متن (براساس مبنای تعیُّن معنا و مولف­‌محوری)، براساس رویکرد شبکه­ای (مبتنی بر نظام شبکه‌ایِ هستی) ارائه شده است.

نکته مهم اینکه: در این مقاله، به بررسی تطبیقی مبانی و دیدگاه­‌های مطرح در دیگر نظریه­های فهم و تفسیر متن پرداخته نشده است و صرفا مبانی و قواعد نظریه فهم شبکه­ایِ متن تبیین شده است.

۲. پیش­نیازهای مفهومی:

۲-۱. چیستی متن:

متن، مجموعه­‌ای از نشانه‌­های زبانی است که منسجم‌­اند و برآیند آنها، وظیفۀ برقراری ارتباط برای انتقال معنا را انجام می­دهد. و البته اگر نشانه‌های به­ کار رفته را منحصر در نشانه‌­های زبانی نکنیم می­توان هر مجموعه‌­ای از نشانه­‌ها را که منسجم هستند و وظیفۀ ارتباطی را انجام می­دهند و آگاهی را به مخاطب منتقل می­کنند، «متن» دانست.

کوچک­ترین واحد تشکیل ­دهندۀ متن، بسته­‌ای مرکب از حداقل دو نشانه است (یک نشانۀ اصلی و یک نشانۀ زمینه­ای) که با ارتباط­شان، «منظور و کارکردی» را به مخاطب منتقل کنند.[۶] (نه فقط یک تصور، یا یک نسبت، یا یک تصدیقِ اولیه)؛ هیچ گوینده یا مبدء ارادیِ ارسال پیام و معنا، مطلبی را به مخاطب ارسال نمی­کند تا فقط «صِرف دانستنِ معنا» حاصل شود و به ­دنبال هیچ اثرگذاری در مخاطب نباشد.

گزاره یا جمله یا قضیه، کوچکترین واحد معنادار در زبان است که سبب فهم می­شود (نه صِرفا تصور)[۷]، چه خبری باشد یا شرطی یا انشائی[۸]، و حداقل از دو جزء تشکیل می­شود که جزء دوم بر جزء اول حمل می­شود (موضوع و محمول و ربط آن دو)[۹]؛ و «متن»، مجموعه‌­ای از گزاره­‌هاست که سبب حصول فهم جدید غیر از فهم معنای تک­تک گزاره­‌های تشکیل ­دهندۀ آن می­شود.

۲-۲. چیستی معنا:

در مورد چیستیِ معنا، نظریاتی پردازش شده است (واعظی, ۱۳۹۰)، ص۴۰-۸۰) مانند: نظریۀ مصداقی بودنِ معنا[۱۰]، نظریه رفتاری بودنِ معنا[۱۱]، نظریۀ کارکردی بودنِ معنا[۱۲]، نظریه قضیه­‌ای بودنِ معنا[۱۳]، و نظریه تصوری بودنِ معنا[۱۴]. دیدگاه نگارنده در مورد چیستیِ معنا، «وجودی بودنِ معنا» است، با این توضیح که:

معنا، احساس حضوری است که، از وجود یک شیء یا یک تصور، یا یک رابطه، در درون مخاطب ایجاد می­شود، و سپس به ­واسطۀ یک مُحّرک مانند نشانه‌­ها یا الفاظ، به مخاطب منتقل می­شود. یعنی جنس «معنا»، از جنس «وجود» است که «مفهوم»، حاکی از آن است؛ و «مصداق»، تحققِ آن است (چه در ذهن و چه در خارج از ذهن)، تحققی که قائم به صاحبِ معنا (مُدرِک) است و چون تابع قوانین و ساختارهای وجودی در هستی است تابع اراده فهم­ کننده نیست. (مولف ­محور است و مفسّر محور نیست). بر همین اساس، حتی ادراک مفهومی مانند «عدم» که دارای مصداق خارج از ذهن نیست و دارای مصداق عینیِ ذهنی است، تابع ساختار وجودیِ ذهن است نه ارادۀ فهم ­کننده، و به تعبیر دیگر حتی این­گونه ادراکات، اعتباراتِ دارای منشاء انتزاع حقیقی هستند.[۱۵]

این تحلیل، مبتنی بر نظریۀ «مبناگرایی» در معرفت­‌شناسی است که بر اساس آن، ملاک معناداری در جملات تعریف می­شود یعنی: «هر جمله‌ای که حاوی مفاهیم و روابطِ حاصل از ساختارهای وجودیِ مستقل از اعتبار محض ذهنی باشد، معنادار است»؛ بر اساس این مبنا، جملات متافیزیکی، که براساس کشف عقل، حاکی از ساختارهای «هستی» می­باشند معنادار هستند گرچه ممکن است محتوای نظریه­‌هایی از آنها مطابق با واقع نباشد. هم­چنین در جملات مَجازی و استعاره­ای نیز که پایۀ آنها بر «تشبیه» است، اگر «وجه­ شَبَه» ریشه در ساختارهای واقعی داشته باشد، معنادار است و الا معنادار نیست و از اعتبارات محضه به ­شمار می­رود؛ هم­چنین جملاتِ دروغ، معنادار هستند یعنی براساس ساختار واقعی شبیه­‌سازی شده‌­اند ولی محتوای آنها مطابق با واقع نیست؛ همینطور جملات انشائی مانند امر و نهی، که اعتبارات دارای منشاء اعتبار حقیقی هستند (مانند طلبِ امرکننده)، معنادار هستند گرچه ممکن است متعلَّق آن طلب، عقلائی نباشد؛ هم چنین «حروف» به دلیل انتزاع از نحوه ارتباطات در ساختارهای مستقل از اعتبارات محض ذهنی، معنادار هستند.

۲-۳. چیستی فهم:

«فهم»، دست­یابی به آگاهی جدیدی است که حاصل از کشف روابط میان معانیِ از پیش­­ موجود در ذهن است؛ و در یک عبارت کوتاه می­توان گفت: «فهم، کشف رابطه‌­هاست»[۱۶]

ذهن، وقتی اجزایی را دریافت می­کند که در یک فضا یا زمانِ محدود قرار دارند یا در یک رشته پیوسته یا از یک منشاء، یا در یک بسته هستند و احساس اولیه‌­ای به او دست می­دهد که اینها به ­صورت تصادفی اینجا جمع نشده‌­اند، به­ طور ناخودآگاه به دنبال رابطه میان این اجزاء می­گردد که چطور شده است این اجزاء در این محدوده با هم جمع شده­‌اند؟!

اگر توانست رابطه را کشف کند حسّ جدیدی نسبت به ترکیب اجزاء برای او ایجاد می­شود که «فهم» است و اگر موفق به کشف رابطه نشد «ابهام» ایجاد می­شود. فرآیندی که در ذهن برای کشف روابط صورت میگیرد «فهم کردن» است. اجزایی را که ذهن دریافت می­کند و به ­دنبال کشف روابط میان آنها می­گردد می­توانند نشانه‌­ها باشند یا حروف یا کلمات یا جملات یا گفتارها یا زمینه‌­ها یا فضا یا زمان یا مفاهیم یا احساسات یا انسان­ها یا طبیعت یا اجتماع یا ابعاد و لایه‌­ها و مراتبی از هر کدام یا …… (از خُردترین­ها تا کلان­ترین­ها)، و یا ترکیب میان دو یا چند مورد از همه آنها، تا رسیدن به کل شبکۀ هستی.

۲-۴. چیستی شبکه و رویکرد شبکه‌ای:

«شبکه»، محصول ارتباط منسجمِ مجموعه­‌هاست به­ طوری که دارای حداقل یک برآیند کارکردی باشند. «شبکه»، هم­جنس «سیستم» است؛ سیستم، مجموعه­‌ای از عناصر است که با برقراری روابط میان آنها یک خروجی به­ دست آید. [۱۷]جوهرۀ سیستم­ها را «فرآیندها» شکل می­دهند که عبارتند از: فعل­ و انفعالات میان عناصر سیستم به طوری که کمیت، کیفیت، زمان، مکان، زمینه‌­ها، شرایط، علل، نقطه شروع، مراحل، نقاط بحران و …دقیقا تعریف شده باشد.

«رویکرد شبکه­‌ای» که از آن به «نگرش سیستمی» نیز می­توان تعبیر کرد عبارتست از: فعال­سازی توجه به اینکه:

– موضوع مورد نظر دارای اجزاء مرتبط با یکدیگر است.

– این اجزاء احتمالا دارای لایه‌های درونی و عمیق‌تر نیز هستند که باید مشخص شوند. (تجزیه تا رسیدن به ذرات بنیادین)

– ارتباط اجزاء با یکدیگر به‌صورت بُرداری و برآیندی است. (موضوع، مجموعه‌ای از عناصر مستقل از هم نیست.)

– موضوع مورد نظر احتمالا دارای ارتباط با متغیرهای بیرون از خود می‌باشد.

– ارتباط موضوع با متغیرهای بیرون از خود احتمالا به‌صورت برداری و برآیندی است. (موضوع، کارکردی مستقل از دیگر عناصر محیط ندارد.)

– ارتباط موضوع با متغیرهای بیرون از خود احتمالا دارای سطوح و مراتب فوقانی متعددی نیز می‌باشد. (ترکیب تا رسیدن به علت‌العلل‌های کلان و ریشه‌ای در ابعاد مختلف)

– موضوع مورد نظر و عناصر درونی و بیرونی، احتمالا در حال تغییر دائمی هستند.

– هدفی را موضوع مورد نظر دنبال می‌کند می­تواند دارای ابعاد و مراتب و مراحل باشد.

– هدف نهایی و دیگر اهداف موضوع، احتمالا دارای شدت و ضعف می‌باشند و نیاز به اولویت­­‌گذاری نیز دارند.

– صورت‌بندی موضوع،‌ احتمالا از زوایای دیدِ مختلف، تغییر می‌کند.

– ایجاد روابط برای تحقق برآیندِ مورد نظر، توسط یک یا چند عامل ترکیبی فعال می­شود

– فرآیندی که توسط عامل فعال می­شود، دارای نقطه شروع، مراحل، مرکز ثقل و نقطه پایان است.

– هر کدام از موارد فوق، دارای ابعاد زمانی، مکانی، کمّی و کیفی است.

نگرش شبکه­‌ای یا نگرش سیستمی به معنا، متن و فهم، یعنی بررسی آنها با محاسبۀ کلیه احتمالات فوق.

رویکرد شبکه‌­ای، محصول دیدگاه فلسفه اسلامی به «کلان هستی» است؛ در این دیدگاه، «هستی» یک شبکه نظام‌­مند است و به­ صورت یک نظام ذومراتب و بهم‌پیوسته است که تمام موجودات در آن با یکدیگر ارتباط دارند و هر حرکتی در هستی، برآیند[۱۸] تمام این ارتباطات است؛ و تمام هستی به ­صورت یک شبکۀ با ساختارها و فرآیندهای از وحدت به «کثرت‌­سازی» و از کثرات به «وحدت­‌سازی» در حرکت است. (عبودیت, ۱۳۹۲)، ج۱) از این شبکه، به «نظام العالم» تعبیر شده است. (طباطبایی, بی‌تا)، ص۳۱۳)

۳- تبیین فرضیه:

نظریه­‌های فهم و تفسیر متن، برای کشف معنا، پردازش می­شوند بنابراین چیستیِ معنا، زیرساخت اصلی این نظریه‌­هاست؛ براساس توصیفی که از چیستی معنا در این مقاله در قسمت فوق، صورت گرفت «معنا» هویت وجودگرایانه دارد و لازمۀ این دیدگاه چنین خواهد بود که: انواع معانی، مراتب معنایی، میدان معنایی، ترکیب معانی، تغییرات معنایی، نظام مفاهیم و ادراکات، و قواعد زبانی، همگی تابع نظام واقعیت­ها در هستی است، و از آنجایی که «هستی» شبکه­‌ای است و ساختارِ شبکه‌­ای دارد معانی نیز شبکه­‌ای هستند و هر گونه کشف و تغییر در معانی با قواعد جاری در شبکه هستی صورت می­پذیرد.[۱۹]

براساس دیدگاه «وجودی بودنِ معنا»، زبان، منتقل­ کنندۀ معانی، در بستری از عوارضِ کمّی، کیفی، زمانی، مکانی، ارتباطی، اجتماعی، تاریخی، مراتب وجودی، زاویه دید و حیث التفاتی[۲۰] است که هر کدام از آنها قاعده و قانون و تعیُّن دارند و ترکیب آنها نیز قاعده و قانون و تعیُّن دارد؛ لایه اصلیِ این قاعده و قانون­ها را علمِ «فلسفه» به­ معنی کاشف قوانین عام حاکم بر هستی و عملکرد آن، ارائه می­کند؛ لایۀ دوم را علمِ «منطق» که کاشف قوانین عام حاکم بر ذهن و عملکرد آن است ارائه می­کند؛ لایۀ سوم را علمِ «معرفت­‌شناسی» که کاشف قوانین نحوه ارتباط وجود ذهنی با وجود خارجی است ارائه می­کند و لایۀ چهارم را «زمینۀ معنا» که قرائن عقلی یا تجربیِ قطعی در عرف، و در علوم انسانی و علوم طبیعی است ارائه می­کند (این چهار لایه، مربوط به تولید «معنا» است و هنوز به مرحله انتقال به ­واسطۀ زبان نرسیده است تا لایۀ ساختارهای زبانی مطرح شوند.)؛ نکته مهمی در اینجا باید اشاره شود که: ساختارها و قاعده و قانون­ها در شبکه هستی، خطی و نقطه‌ای نیستند بلکه طیف­دار هستند، هم مراتب متعدد دارند و هم ابعاد متعدد؛ و به تعبیر دیگر ما با موجودات و واقعیت­های ساده و تک لایه و تک ساحتی مواجه نیستیم بلکه با واقعیت­های مرکب از مراتب و ابعاد و روابط و دامنه‌­ها مواجه هستیم اما تمام آنها مرزهای مشخص دارند حتی در عدم قطعیت­ها و عدم تعین­ها.[۲۱]

هم­چنین اگر «هستی» شبکه‌ای است و اگر شبکۀ هستی، دارای ساختار و روابط طولی (سلسله مراتبی) و روابط عرضی (تلازم­های غیرعِلّی) است و اگر این روابط، «تشکیکی و طیف­دار» هستند، آنگاه قُرب و بُعد، در روابط طولی و روابط عرضی وجود خواهد داشت، و اگر «معنا» هم به تبع هستی، شبکه‌­ای است، آنگاه سلسله­ مراتب طولی و عرضی، و طیف­ معنایی و قُرب و بُعد معنایی ایجاد خواهد شد؛ یعنی اگر هر معنایی را در نظر بگیریم آن معنا دارای معانی فوقانی و تحتانیِ علت ­و معلولی، دارای معانی هم­رتبه و تلازمی، دارای معانی نزدیک­تر و دورتر، حلقه اول و دوم و ….، و دارای انواع روابطی که در قسمت قبل شمرده شدند خواهد بود؛ حلقه اول از معانی مرتبط با معنای مورد نظر، و نوع روابطِ آنها با معنای مورد نظر، «میدان معنا» است، و هر میدان معنایی، خود دارای میدان معنایی دیگری است تا برسد به معانی بدیهی. شعاع این میدان معنایی، وابسته به حیطه درک صاحب معنا یا مخاطبِ معنا، از معانی و روابط موجود در شبکه هستی است. (معانی و روابط متعیَّن و دارای صدق و کذب در ادراک). بنابراین ما با معانیِ دارای انواع و ابعادی مانند زیر مواجه خواهیم بود:

معانی با جنس شهودی، معانی ناظر به مفاهیم، معانی ناظر به احساس، معانی ناظر به ماده، معانی اعتباری، معانی ناظر به فرد یا اجتماع، معانیِ چندلایه‌­ای، معانی ناظر به کم، زمان، مکان، معانی ناظر به گذشته یا حال یا آینده، معانی با ارتباط علّی ­و معلولی، معانی با ارتباط تلازمی، معانی متضاد، معانی با شباهت یا تغایر، معانی با تقدم یا تاخر، معانی ارجاعی، معانی با التفات­ها و رویکردهای مختلف، معانی ترکیبی، معانیِ طیف­دار، معانیِ برآیندی، ریشۀ معنا، روح معنا، حرکت و تغییر معنا، تضعیف یا تشدید معنا، گسترش یا تضییق معنا، فشردگیِ معنا، نقطه شروع معنا، مراحل شکل­‌گیری معنا، نقطه تحقق معنا، وزن معنا، معنای اصلی و فرعی، اتصال یا انفصال معنا، ابهام یا وضوح معنا، حذف معنا، معانیِ کمکی، معانی جهت‌­دهنده، معانی جانشین، معانی هم­نشین، معانی تغییریافته، شبکه معانی، معانی سلسله­ مراتبی، معانی اصطلاحی، معانی ناخودآگاه، معانی ضمنی، معانی ربطی، معانی اشتقاقی، معانی شرطی، معانی ناظر به مقیاس خُرد یا کلان، معانی حداقلی یا حداکثری، معانی خبری یا انشائی، معانی نفی­ای یا اثباتی، معانی انحرافی، معنای زمینه­ای، …

نتیجه اینکه: در هر گونه تحلیلِ «معنا»، باید تمام ابعاد فوق به ­عنوان احتمال معنایی، مورد توجه و بررسی قرار گیرند.

تصویری دیگر از این ابعاد معنایی و نحوه ارتباط آنها با یکدیگر، در بحثی با عنوان «میدان معنایی» آمده است؛ اصطلاح «میدان معنایی» به ایزوتسو در کتاب «خدا و انسان در قرآن» منسوب است؛ او در این کتاب توضیحاتی را ارائه کرده است که تلخیص آن با تغییراتی در الفاظ چنین است: (ایزوتسو، ترجمه آرام, ۱۳۶۱)، ص۱۹- ۳۳)

«معانی کلمات، در تحت تاثیر کلمات مجاور خود و با مجموعۀ دستگاه معنایی که به آن تعلق دارند، تغییر می­پذیرد (ص۱۹)، اما دارای یک «معنی اساسی» هستند که به عنوان هسته مرکزی است و در هر دستگاه معنایی که وارد شود از اصلِ آن معنا، تهی نمی­شود (ص۲۰)، تاثیرپذیری کلمات از کلمات دیگر، بدون قاعده و نظم نیست و نیاز به ارتباط متناسب میان آنها دارد؛ این پهنه از پیوستگی­‌ها  ارتباطات را «میدان معناشناختی» می­نامیم (ص۲۵)؛ این میدان­های معنایی می­توانند خودشان زیرمیدانِ میدان معنایی بزرگتری باشند (ص۲۵)؛ هر میدان معنایی، دارای یک «کلمه کانونی» است که نسبتا مستقل و متمایز دیده می­شود و یک سری «کلمات کلیدی» که بیشترین ارتباط را با آن دارند (ص۲۸)، و البته هر کلمه کانونی می­توان کلمه کلیدی برای میدان دیگری باشد و بالعکس (ص۳۰)، مثلا کلمۀ «صراط» در قرآن در ارتباط با کلمات «مستقیم، هدایت، مشیت، عبادت، ضلال، تبعیت، دین، رب، غوایت، عزت، عدل، سواء و …» به­کار رفته است و هر کدام از آنها نیز خودشان دارای کلمات مرتبط هستند مثلا کلمۀ «ضلال» در ارتباط با کلمات زیر به کار رفته است: «شراء، فسق، هدایت، نفْس، کفر، مشیت، توبه، شیطان، یوم الاخر، سبیل، و …» که می­بینیم مثلا در دو مفهومِ «مشیت و هدایت» اشتراک میدانی دارند (ص۳۳)؛ براساس تشخیص تمام میدان­های معنایی در یک متن و وزن­‌دهی به کلمات کانونی آنها، می­توان روح حاکم بر آن متن را به عنوان یک دستگاه معنایی تشخیص داد (ص۳۶).

نتیجه اینکه: در هر گونه تحلیل معنا، باید میدان معنایی مربوط به معنای اصلی، کشف و روابط آنها با معنای اصلی مشخص شود.

۳-۱. اصول موضوعه و روش کشف معنای شبکه­‌ای:

در پارادایم شبکه­ای[۲۲]، لوازم معرفتی و روشیِ دیدگاه «نظام شبکه‌ای در هستی» (با قرائت فلسفه اسلامی)، را که در زیرساخت­های فهم متن تاثیر مستقیم دارند به صورت زیر بیان می­شود:

۱. تجربه، از منابع معرفت است و روش تجربی که مبتنی بر استقراء است با ضوابطش، معرفت‌زا است و کاشف از ساختار یا معادله‌ای در خلقت است.

۲. عقل، از منابع معرفت است و روش عقلانی که مبتنی بر برهان منطقی و قیاس است با ضوابطش، معرفت‌زا است. لذا روش «تحلیل مفهومی» برای کشف برخی از ابعاد یک پدیده باید به‌کار برود.

۳. وحی یا شهود قلبی، از منابع معرفت است و روش وحیانی که مبتنی بر شهود و علم حضوری است با ضوابطش، معرفت‌زا است.

۴. «کمیّت» نماد حدّ و مرز و کثرت و تمایز در هستی است لذا کَمّیت‌‌جویی، از روش‌های معرفت‌زاست و روش‌های مبتنی بر کمّیت، کاشف بُعدی از ابعاد پدیده‌ها می‌باشند.

۵. «کیفیت» نماد تشکیکی بودن وجود و مراتب در هستی است، لذا کیفیت‌جویی، از روش‌های معرفت‌زاست و روش‌های مبتنی بر کیفیت، کاشف بُعدی از ابعاد پدیده‌ها می‌باشند.

۶. ظاهر و بُعد محسوس پدیده‌ها، فارغ از متغیرهای زمانی و مکانی و ارتباطی، بخشی از وجود واقعی آنهاست لذا روش تجربی با ضوابطش معرفت زاست.

۷. باطن و بُعد نامحسوس پدیده‌ها (منشاءهای درونی بروز و ظهورات هر پدیده) بخشی از وجود واقعی آنهاست و می‌تواند براساس «بستر و زمینه و متغیرهای زمانی و مکانی و ارتباطی» تغییر کند. لذا روش‌های تفسیری وابسته به زمینه یا فاعل شناسا با ضوابطش می‌تواند معرفت‌زا باشد. نکته بسیار مهم: امکان تغییر در پدیده براساس تاثیرات زمینه‌ای، نامحدود نیست و به طیف اصلی وجودی پدیده محدود می‌شود.

۸. بر این اساس (یعنی براساس محور هفتم) روش «هرمنوتیکی» مبتنی بر مبناگروی معرفت‌شناسانه، قابل استفاده است و برای کشف برخی از ابعاد و لایه‌های پدیده‌ها و گزاره‌ها باید مورد استفاده قرار بگیرد.

۹. بر همین اساس روش «پدیدارشناسانه» نیز برای کشف برخی از ابعاد و لایه‌های پدیده‌ها باید مورد استفاده قرار بگیرد.

۱۰. بر همین اساس، روش «تحلیل تاریخی» نیز که بستری برای مشاهده عینی رفتارهای پدیده‌ها و کشف معادلات نهفته در آنهاست، باید مورد استفاده قرار بگیرد.

۱۱. بر همین اساس، روش «عرف‌کاوی» که از روش‌های وابسته به زمینه و بستر پدیده یا متن است نیز باید مورد استفاده قرار بگیرد. از نتایج این اصل، ضرورت استفاده از «تحلیل‌های زبانی» در کشف واقعیت‌هاست.

۱۲. علوم مختلف، بررسی پدیده‌های خلقت از زوایای مختلف هستند و از آنجایی‌که پدیده‌ها تک‌بُعدی نیستند و شبکه‌ای هستند، برای کشف تمام جوانب و زوایای یک پدیده به هدف پیش‌بینی و کنترل، باید از روش‌های «میان‌رشته‌ای» استفاده کرد.

مجموعه این اصول دوازده‌گانه را می‌توان در عنوان «روش تحلیل شبکه­ای» تجمیع کرد. (واسطی, ۱۳۹۹)

روش تحلیل شبکه­‌ای «محاسبه و کشف موقعیت پدیده­‌ها در روابط کلان هستی است». اگر هستی، شبکه‌­ای است آنگاه برای کشف آثار منجر به تغییر در موجودات (عملکرد تحقیق و هدف تحقیقات)، نیاز به ابزار «لایه‌­برداری» از موجودات و کشف روابط موجودات است؛ لایه­‌برداری از ظاهر محسوس و غیردقیق در موجودات و نفوذ به منشاء آثار ظاهر شده از موجودات تا نحوه ارتباط آنها با یکدیگر آشکار شود و بتوان «حرکت و تغییر» را در آنها تبیین کرد. در هستی­‌شناسی ابزارهایی که برای چنین ماموریتی فعال هستند عبارتند از:

الف- «اُسّ المطالب = سوال از چیستی؟ سوال از واقعی بودن؟ سوال از چرایی؟ سوال از چگونگی؟»

ب – «علل اربع = سوال از عامل پدید آورنده(علت فاعلی)، سوال از جنس پدیده (علت مادی)، سوال از شکل و صورت و قالب پدیده (علت صوری)، سوال از هدف تحقق پدیده (علت غایی)»

ج – «مقولات عشر = کمّ ، کیف ، زمان ، مکان ،‌ اجزاء درونی ، روابط بیرونی ، نحوه اثرگذاری، نحوه اثرپذیری ، موقعیت نسبت به دیگر موضوعات، زمینه تحقق موضوع»

د – «مقوّمات ستّه حرکت = متحرک، محرک، نقطه شروع حرکت، نقطه پایان حرکت، جهت و نوع حرکت، سرعت حرکت» (طباطبایی, بی‌تا)، ص۲۰۱)

این مقومات حرکت، نحوۀ شبکه­‌سازی میان این اجزاء و عناصر، یک پدیده است.

اختصاص اصطلاحاتی مانند مقولات عشر، به فلسفه ماهیت‌­محور، رهزن نگردد، ابزارهای فوق، برای تمام تحلیل­های زبانی، مفهومی ذهنی، کاربردی عینی، و تحلیل­های خُرد و کلان، ساختار و عامل و برآیندگیری از آنها به­کار می­روند و به علت اینکه هر کدام از لایه­‌های ذکر شده، طیفی از مراتب وجودی هستند، این ابزارها به حسب همان مرتبه شکل می‌گیرند و حتی در اعتباریات نیز به حسب منشاء حقیقی آن اعتبارها، جاری می­شوند.

۳-۲. نمونه تطبیق این ابزارها در فضای فهم معنا:

براساس دیدگاه «وجودی بودنِ معنا»، تغییرات معنا، به ­واسطه تغییر در «ابعاد و روابط معنا» ایجاد می­شود، و این ابعاد و روابط معنایی با ابزارهای تحلیل شبکه‌­ای خود را آشکار می­کنند. نمونه­ای از عملکرد این ابزارهای تحلیل وجودشناسانه که «علل اربع» در موضوع (برای دست­یابی به تصویر کلان)، «مقولات عشر» و «مقوُمات سته حرکت» (برای دقیق‌سازی تصویر و آشکارسازی کارکرد) هستند در یک موضوعِ اعتباری توصیفی مانند «طهارت» در زیر آمده است:

نکته مهم:

این مثال عمدا از جنس اعتباریات انتخاب شد تا نشان دهد که کارکرد ابزارهای وجودشناسانه علاوه بر تکوینیات در اعتباریات نیز جاری است و علاوه بر توانایی تحلیل و مدل کردنِ توصیف­ها، توان تحلیل و مدل کردن تجویزها را نیز دارد.[۲۳]

مساله تحلیل: ابعاد و روابط معنایی در اصطلاح «طهارت» در فقه شیعی با دامنه گستردۀ آن، کدامند؟ ابعاد و روابطی که تجمیع آنها، «مدل پاکیزگی» در فقه را اکتشاف کند.

مرحله یک) به سراغ «علل اربع» در طهارت به‌معنی عام (در مقابل معنی شرعی) می‌رویم← علت فاعلیِ قریب در طهارت چیست؟ ← پاسخ: فرد یا ابزار پاک‌کننده؛ ← علت مادیِ طهارت؟ ← پاسخ: ماده پاک‌کننده؛ ← علت صوریِ طهارت؟ ← پاسخ: کمیت و کیفیت به‌کار بردن ابزار یا ماده پاک‌کننده؛ ← علت غایی قریب طهارت؟ ← پاسخ: از بین بردن آلودگی؛ ← تولید تعریف اولیه براساس علل اربع: طهارت، استفاده از مواد پاک‌کننده با کمیت و کیفیت خاص برای از بین بردن آلودگی‌ها (که کمیت و کیفیت خاصِ آنها تابع نوع آلودگی و نوع ماده پاک‌کننده است.)

مرحله دو) به سراغ «علل اربع» در طهارت به‌معنی شرعی می‌رویم← علت فاعلیِ قریب در طهارت چیست؟ ← پاسخ: مُکلّف؛ ← علت مادیِ طهارت؟ ← پاسخ: مُطهِّر؛ ← علت صوریِ طهارت؟ ← پاسخ: کمیت و کیفیت استعمال مطهر؛ ← علت غایی طهارت؟ ← پاسخ: ازاله خبث و حدث؛ ← تولید تعریف اولیه براساس علل اربع: «طهارت، استفاده از مُطهّرات با کمیت و کیفیت خاص برای ازاله خبث و حدث است»(که کمیت و کیفیت مطهِّر، تابع نوع خبث و حدث است.)

مرحله سه) برای دقیق‌سازی تعریف شرعی، به سراغ «مقولات عشر» می‌رویم که اصولا برای دقیق‌سازیِ «علت صوری» به‌کار می‌رود ولی می‌تواند در کلیه مراحل علل اربع استفاده شود، لذا ابتدا به سراغ علت فاعلی می‌رویم ←  چه نوع مکلفی (مرد یا زن، بچه یا بالغ؟)، با چه کمیتی (فردی یا جمعی؟) در چه زمان (وقت عبادت یا وقت خواب یا در همه زمان‌ها؟) در چه مکانی (مسجد یا منزل یا محل کار یا در همه جا؟)، در چه وضعیتی(در حال ورود به عبادت، یا ابتلاء به حدث یا خَبَث، یا در حال قرآن خواندن، یا…؟)؛ ← سپس به سراغ علت مادی می‌رویم← چه نوع ماده یا ابزاری (آب، خاک، آفتاب، دگرگونی کلی؟) ← سپس به سراغ علت صوری می‌رویم← با چه کیفیتی (آب مضاف یا خالص، خاک خشک یا گِل شده، آفتاب مستقیم یا سایه، و …؟)؛ با چه کمیتی (آب قلیل یا کرّ، یک لیوان یا یک کاسه یا آب جاری، غبار خاک یا بیشتر، یک لحظه آفتاب یا به‌مقدار خشک شدن یا بیشتر، یکبار یا چند بار و …؟)؛ در زمان و مکان خاص یا مستقل از زمان و مکان؟؛ با چه وضعیت و مراحلی(از سر و صورت شروع شود به دست‌ها و پاها برسد یا یکباره بدن را فراگیرد؟ ماده پاک‌کننده بر اعضاء بدن ریخته شود یا کشیده شود، از بالا به پایین یا بالعکس یا فرقی ندارد، …..؟) با چه اثرگذاری (چه مقدار پاکی ایجاد می‌کند؟ فقط رفع خبث و حدث است یا تولید طهارت می‌کند؟ تا کِی باقی‌ می‌ماند؟)؛ با چه اثرپذیری (چه چیزهایی آن را از بین می‌برند؟ چه مقدار از بین می‌برند؟ چگونه از بین می‌برند؟ آیا تقویت و تشدید هم می‌شود؟)؛ با چه روابطی (رابطه پاک‌کنندگی با انگیزه و نیت فرد چیست؟ یا مثلا وضو بعد از غسل جایز است یا نیست؟ یافتن آب بعد از تیمم و نماز خواندن آیا اثر جدیدی ایجاد می‌کند؟ آیا نسبت با زن یا مرد یا بچه فرق می‌کند؟)← سپس به سراغ علت غایی می‌رویم ← آیا پاک شدن ظاهری (ازاله خبث) هدف است یا پاک شدن روحی (ازاله حدث) یا هر دو یا بیشتر؟ آیا این پاک شدن محدود به زمان و مکان خاصی است یا نامحدود است؟ آیا این پاک شدن مقدمه کار دیگری است یا مطلوبیت ذاتی دارد؟

مرحله چهار) به سراغ مقومات حرکت و فرمول تغییر (به صورت ترکیبی) می‌رویم← در عمل طهارت، تغییر در چه چیزی (شیء آلوده)، ← از چه وضعیتی(نوع آلودگی)،← به چه وضعیتی(حالت پاکی)، ← با چه چگونگی(شرایط پاک‌کنندگی)، ← با چه ابزاری(پاک‌کننده‌ها)، ← برای رسیدن به چه هدفی(زمینه‌سازی برای عبادت + بهداشت و سلامت روحی و جسمی)

مرحله پنج) شبکه‌­سازی براساس تمام موارد فوق ← ورودی‌ها کدامند؟‌(شیء آلوده، انواع آلودگی‌ها، انواع پاک‌کننده‌ها، انواع مرتبطات، از خدا گرفته تا بدن و روح و احوالات فرد در زندگی مانند خواب و خوراک و …)، ← خروجی چیست؟(طهارتی که زمینه‌ساز برای برقراری ارتباط با خداوند یا تقویت این ارتباط باشد و ایجاد سلامتی یا تقویت سلامتی نیز بنماید.)، ← نقطه شروع پردازش چیست؟ (یعنی پاک‌کنندگی از چه موقعیتی شروع می‌شود؟ پاسخ: از لحظه برقراری ارتباط میان پاک‌کننده و آلودگی)، ← مرکز ثقل پردازش کجاست؟ (چه عاملی بیشترین اثر را برای رسیدن به خروجیِ مطلوب دارد؟ پاسخ: موقعیت غلبه پاک‌کننده بر آلودگی،‌ مثلا ازاله اصل نجاست)، ← مراحل پردازش کدامند؟ (مثلا مراحلی که در وضو یا غسل یا تیمم یا آب‌کشیدن نجس ذکر شده است.)، ← نقاط بحران کدامند؟(یعنی چه عواملی پاک‌شدن را تحت تاثیر منفی قرار می‌دهند و نمی‌گذارند نتیجه که پاک‌شدن است به‌دست بیاید؟ مثلا مُحدِث شدن در بین وضو یا عدم غلبه آب بر نجاست یا خشک شدن آب دست هنگام مسح سر یا …) ← بازخوردها کدامند؟ (یعنی چگونه می‌توان مشکلی را که نقاط بحران ایجاد کرده‌اند برطرف کرد؟ مثلا تجدید وضو، یا وضوی جبیره یا احکام متنجّس) ← عامل شروع پردازش چیست؟ مکلف.

مرحله شش) نتیجه‌گیری (تعریفِ دقیق‌سازی شده): طهارت در شرع عبارتست از: «استفاده از پاک‌کننده‌های پنج‌گانه، برای برطرف کردن اثر آلودگی‌های ده‌گانه، با رعایت شرایط پاک‌کنندگی برای هر کدام از آلودگی‌ها، به هدف ایجاد بهداشت و سلامت جسمی و روحی که اگر با انگیزه جلب رضای خداوند انجام شود زمینه‌ساز ورود به عبادت هم هست.»

۴- نتیجه­‌گیری:

براساس تبعیت معنا و فهم معنا، از ساختارها و قواعد وجودشناسانۀ حاکم بر شبکه هستی، می­توان کلیات و زیرساخت­های «نظریه فهم شبکه­ای متن» را چنین بیان کرد:

  1. «فهم» که کشف روابط برای دست­یابی به معناست دارای «تعیُّن» و قاعده­مندی است و هر فهمی از هر چیزی موجّه نیست، و هم­چنین «فهم»، تابع «دلالت» است و چون دلالت برای انتقال معناست و «معنا» مولف­محور است، لذا دلالت، مولف­محور است و «فهم»، نه فقط تابع دلالت متن است بلکه نیازمند کشف غرض مولفِ متن، از بیان متن است؛[۲۴]و فهم، در حقیقت، بازسازی فضای ذهنی و احساسی و رفتاریِ مولف است، نه اینکه تولید معنایی فارغ از خصوصیات مولف باشد.
  2. «فهم»، از «ظهورات ساختاریِ متن» آغاز می­شود و در رفت­ و برگشتِ ادراکی با مفسّرِ متن (فهم ­کننده)، (که مدیریت این رفت ­و برگشت با «متن» است نه با «مفسر»)، به اطمینان از کشف مراد جدی مولف منتهی می­شود.
  3. اگر «متن»، چند لایه­‌ای بود و حاوی معانی متعدد بود (به سبب قابلیت طیفیِ بودن معنا)، «فهم»‌ها متعدد نمی­‌شوند بلکه از هر لایه «یک فهم» اکتشاف می­شود. (لایه‌­های متعدد با فهم متناظر با هر لایه)؛ و هم­چنین برای کشف هر لایه، ممکن است نیاز به سطح ادراکی متفاوتی یا زاویه دید متفاوت یا روش تحلیل متفاوت با لایۀ دیگر باشد.
  4. «فهم نهایی» از متن، در صورتی اتفاق می­افتد که به تمام سوالات مبتنی بر سه ابزار تحلیل وجودشناسانۀ «علل اربع، مقولات عشر و مقومات سته حرکت» پاسخ داده شود، بنابراین می­توان گفت: «فهم»، شبکه­ای و برآیندی است (اعم از روابط درونی بین اجزاء، با روابط بیرونیِ متن، زاویۀ دیدِ مولف متن، زمینۀ متن و میدان معناییِ مفاهیم مرتبط و متون مرتبط[۲۵])، و فهمِ تک بُعدی از متن، فهم موجه نیست. (دیدگاه «فهم شبکه­‌ای»)
  5. این نحوه تحلیل برای رسیدن به فهم، در کلیه گزاره­ها اعم از عقلی و نقلی، توصیفی و تجویزی به کار می­رود.

فهرست منابع:

  1. ایزوتسو، توشیهیکو ترجمه آرام احمد. خدا و انسان در قرآن [کتاب]. – طهران : شرکت سهامی انتشار، ۱۳۶۱.
  2. ایمان محمدتقی مبانی پارادایمی روش های کمی و کیفی تحقیق در علوم انسانی [کتاب]. – قم : پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۸.
  3. بابایی، علی اکبر؛ عزیزی، غلامعلی؛ روحانی راد، مجتبی روش شناسی تفسیر قرآن [کتاب]. – تهران : انتشارات سمت، ۱۳۹۲.
  4. بوعلی سینا حسین الاشارات و التنبیهات [کتاب]. – قم  : نشر البلاغه، ۱۳۷۵.
  5. پاکتچی احمد روش تحقیق با تکیه بر حوزه علوم قرآن و حدیث [کتاب]. – تهران : دانشگاه امام صادق علیه‌السلام، ۱۳۹۳.
  6. حسنی سیدحمیدرضا عوامل فهم متن [کتاب]. – طهران : انتشارات هرمس، ۱۳۹۳.
  7. حمیدی‌زاده محمدرضا پویایی‌های سیستم [کتاب]. – تهران : دانشگاه شهید بهشتی، ۱۳۷۹.
  8. رجبی محمود روش­شناسی فهم متون دینی [مقاله]. – قم : فصلنامه معرفت، ۱۳۸۸. – شماره ۲۴.
  9. رستگار مقدم هادی روش فهم متن [کتاب]. – قم : بوستان کتاب، ۱۳۸۹.
  10. ساجدی ابوالفضل  زبان دین و قرآن [کتاب]. – قم : موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۳.
  11. طباطبایی سیدمحمدحسین نهایه‌الحکمه [کتاب]. – قم : جامعه مدرسین حوزه علمیه، بی‌تا.
  12. عبودیت عبدالرسول درآمدی بر نظام حکمت صدرایی [کتاب]. – طهران : سمت، ۱۳۹۲.
  13. عمید حسن فرهنگ لغت فارسی [کتاب]. – تهران : انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۵.
  14. فیاضی مسعود درآمدی بر نظریه فهم متن [پروژه تحقیقاتی]. – قم : پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۹۸.
  15. قائمی نیا علیرضا بیولوژی نص [کتاب]. – تهران : پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸۹.
  16. ————- معناشناسی شناختی قرآن [کتاب]. – تهران : پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۹۰.
  17. کوهن توماس ترجمه زیباکلام سعید ساختار انقلابهای علمی [کتاب]. – طهران : انتشارات سمت، ۱۳۸۹.
  18. کیاشمشکی ابوالفضل هرمنوتیک متن، تاویل و روش شناسی فهم قرآن [مقاله]. – قم : مجله حوزه و پژوهش، ۱۳۸۳. 19 -20 .
  19. مددی سیداحمد علم اصول و دانش های زبانی [مصاحبه] – فصلنامه نقد و نظر. – قم : دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۴.
  20. ملکیان مصطفی گفتگوهای فلسفه فقه [مصاحبه] – مجموعه گفتگوهای فلسفه فقه. – قم : دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۷.
  21. مجموعه مولفان موسوعة مصطلحات علم المنطق عند العرب‏ [کتاب]. – بیروت : مکتبه لبنان، ۱۹۹۶.
  22. واعظی احمد درآمدی بر هرمنوتیک [کتاب]. – طهران : پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸۰.
  23. ———- نظریه تفسیر متن [کتاب]. – قم : پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۹۰.
  24. واسطی عبدالحمید اجتهاد تمدنی چیستی چرایی چگونگی [پروژه تحقیقاتی]. – قم : پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۹۸.
  25. —————پارادایم شبکه ای [مقاله]. – قم : مجله حکمت اسلامی – مجمع عالی حکمت قم، ۱۳۹۹.
  26. ————– روش تحقیق شبکه ای [مقاله]. – قم : فصلنامه علمی پژوهشی ذهن، ۱۳۹۹. – شماره ۸۱.

[۱] دلیل ذکر این قید، اشاره به این است که منبع بودن عقل و تجربه قطعی از قلم نیفتاده است.

[۲] مقصود از اصطلاح «شارع» در اینجا صاحب وحی است که اعم از گزارش­های تکوینی و تشریعی را ابراز کرده است.

[۳] اشاره به اصطلاحی است که بیانگر نظریه­های فوقانی است که در ذیل آنها نظریه­های میدانی و ابزارهای روشی تعریف می­شوند.

[۴] شاید بتوان تجمیع این قواعد و مبانی را با عنوانِ «نظریه فهم مولف­محور مبتنی بر عرف عقلائیه» نامید.

[۵] هرمنوتیک (hermeneutic) در معنای لغوی به معنای تفسیر کردن است. اولین کتابی که نام هرمنوتیک در آن به کار رفت مربوط به قرن هفدهم است که توسط دانهاوئر نوشته شد. هرمنوتیک از آن قرن تا کنون سه دوره مهم را پشت سر گذاشته است. دوره اول مربوط به قرن شانزدهم تا قرن نوزدهم است که به دوره هرمنوتیک روشی معروف شده است و دوره دوم مربوط به قرن نوزدهم است که به نظریه هرمنوتیکی شلایرماخر مربوط بوده و به هرمنوتیک روش­شناختی شناخته می­شود، در این شاخه از هرمنوتیک، عقل می تواند قواعد فهم درست را تعیین نماید و بر اساس اصول شناخت­شناسی که مبتنی بر تفاوت متعلق شناسایی و فاعل شناسا است و بعد از دکارت جزء مسلمات قلمداد شده است تنها «روش» است که می تواند جلوی بدفهمی را بگیرد. نتیجه اینکه راه درست فهمیدن و جلوگیری از بدفهمی عقل و روش است. به همین دلیل تمرکز شلایرماخر به شناخت عقلی روش متمرکز شد و از این جهت هرمنوتیک او به جای هرمنوتیک روشی که تنها به بیان و کاربست روشهای تفسیری محدود می­شد به شناخت روشها و مطالعه علمی آنها انجامید و لذا به هرمنوتیک روش­شناختی نامیده شد، و دوره سوم مربوط به هرمنوتیک هایدگر و گادامر در قرن بیستم است که هرمنوتیک فلسفی خوانده می­شود. (فیاضی, ۱۳۹۸)، درآمدی بر نظریه فهم متن، ص۱۹)؛ در هرمنوتیک فلسفی، متن، فارغ از مولف، دارای حیات است و فرآیند فهم از «مفسّر» شروع می­شود و مفسر، با ذهنیات قبلیِ خود (پیش­داشته­ها و پیش­داوری­ها) و زاویۀ دید خود (مَنظَر) به سراغ متن می­رود (واعظی, ۱۳۹۰)، ص۱۵۲)، و متن را در قالب موقعیت وجودیِ خودش (دازاین، به تعبیر هایدگر) معنا می­کند و کاری به ذهنیت مولف ندارد، بنابراین فهم متن، تاریخمند، عصری و تابع شرایط زمانی و مکانی و دیدِ فهم­کننده است لذا مدعی هستند که فهمِ جهان­شمول و فراتاریخی و فراشخصی و معنای نهایی نداریم. (حسنی, ۱۳۹۳)، ص۱۳۵

غرض این علم فهمیدن دقیق و درست سخن شخص دیگر، موضوع آن متن یا سخن گوینده، روش آن، بازآفرینی فرد در درون خود مفسر و قلمروی آن نیز تنها مختص به مسائل مربوط به فهمیدن و نه ارائه مطلب فهمیده شده تعریف شد. (فیاضی، ۱۳۹۹)، درآمدی بر نظریه تفسیر متن، ص۱۹

[۶] اقتباس شده از (قائمی نیا, ۱۳۸۹)، ص۱۴۴

[۷] در موسوعه مصطلحات المنطق، چنین آمده است: «الترکیب الخبری النافع فی اکتساب التصدیق یسمّى قولا جازما و قضیة» (مجموعه مولفان, ۱۹۹۶)، ص۱۸۴)

[۸] منطق­دانانی مانند ابن­سینا، گزاره (قضیه) را «الترکیب الخبری» تعریف کرده­اند که قابل صدق و کذب باشد، و معانی اعتباری را نیز در صورت ارجاع به گزاره­های خبری، مشمول این تعریف می­دانند؛ بوعلی چنین آورده است: « الترکیب الخبری و هو الذی یقال لقائله إنه صادق فیما قاله أو کاذب و أما ما هو مثل الاستفهام و الالتماس و التمنی و الترجی و التعجب و نحو ذلک فلا یقال فیها صادق أو کاذب إلا بالعرض من حیث قد یُعبّر بذلک عن الخبر.» (بوعلی سینا, ۱۳۷۵)، ۱۴)

[۹] در فرهنگ فارسی عمید چنین آمده است: «گزاره، قسمتی از جمله است که به همراه فعل ربطی به نهاد نسبت داده می شود.» (عمید, ۱۳۵۵)

[۱۰] یعنی: معنا، همان مصداق لفظ در خارج از ذهن است، یا ارتباط لفظ با مصداقش در خارج.

[۱۱] یعنی: معنا، اثری است که در مخاطب ایجاد می­شود تا رفتاری را از خود بروز دهد یا در موقعیت خاصی قرار بگیرد.

[۱۲] یعنی: معنا، کارکردی است که الفاظ در قراردادهای اجتماعی دارند، درست مانند معنادار بودنِ حرکات بازیکنان در قواعدِ قراردادیِ یک بازی.

[۱۳] یعنی: معنا، رابطه­ای است که میان موضوع و محمول در یک قضیه برقرار می­شود، و معناداریِ مفردات نیز به قرار گرفتن آنها در یک قضیه است و به تنهایی معنادار نیستند.

[۱۴] یعنی: معنا، تصوری است که لفظ در ذهن ایجاد می­کند.

[۱۵] مفهوم «عدم»، مفهوم مُنتزَع از مقایسه دو موجود حقیقی است که درک محدود بودن را ایجاد می­کند. (الف ب نیست، و ب الف نیست)

[۱۶] جنس «فهم»، ذهنی است و علم حصولی قلمداد می­شود، و اگر بخواهد آگاهی­های حضوری را هم در بر بگیرد از کلمۀ «ادراک» استفاده می­شود.

[۱۷] یک سیستم یا شبکه، مجموعه‌ای از عناصر است که با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و برای تحقّق یک هدف در تلاش‌اند.  سیستم، مجموعه عناصر فعّالی است که در زمان و مکان خاص با نوعی کنترل و تصمیم‌گیرندگی و ارزیابی به‌هم مربوط هستند.  سیستم، متضمن همکاری و تضاعف  نیروهاست و به‌معنی یک کل است. (حمیدی‌زاده, ۱۳۷۹)، ص۲۳)

[۱۸] منظور از «برآیند»، ایجاد اثر جدید بواسطه ترکیب میان عناصر و مولفه­هاست (رسیدن به وحدت ترکیبی، در برابر وحدت انضمامی)

[۱۹] نگارنده در مقالۀ «پارادایم شبکه­ای» به تفصیل سازه و محتوای یک دستگاه معرفتی مبتنی بر شبکه­ای بودنِ هستی را توضیح داده است. (واسطی, ۱۳۹۹)

[۲۰] مقصود از «حیث التفاتی»، چگونگیِ برقراری ارتباط انشائیِ نفس با مُدرَک است. برای توضیح بیشتر و دست­یابی به وجه تمایز این تفسیر از حیث التفاتی با تفسیر هوسرل از حیث التفاتی، به کتاب «حیث التفاتی و حقیقت علم در پدیدارشناسی هوسرل و فلسفه اسلامی» تالیف سیدمحمدتقی شاکری، نشر بوستان کتاب، قم، ۱۳۸۹ مراجعه بفرمایید.

[۲۱] تلاش شد در قیودی که در توضیحات بالا ارائه شد، تفاوت دیدگاه «وجودی بودنِ معنا» و نتایج آن در زبان و ارتباط با منطق و فلسفه، با دیدگاه­ فیلسوفان تحلیل زبانی، فیلسوفان پدیدارشناس، هرمنوتیست و تفسیری و فیلسوفان اگزیستانسیالیست، اشاره شود.

[۲۲] «پارادایم» (paradigm) در لغت به‌معنی نمونه و الگو است و در اصطلاحی که در فلسفه علم به­کار می­رود عبارتست از: «چهارچوب فکری کلان حاکم بر یک علم یا یک نظریه؛ چارچوبی از مبانی نظری و عناصر کلانی که برای تحلیل، سنجش، کشف و اصلاح نظریه های علمی به کار می روند» (کوهن, و غيره, ۱۳۸۹). پارادایم، الگوی کلان معرفتی است که یک نظام فکری و روش را برای تولید نظریه­ها در یک علم ارائه کرده است. (ایمان, ۱۳۸۸)، ص۴۹)؛ براساس نقش زیرساختیِ «هستی­شناسی» و تاثیر آن در انسان­شناسی و تاثیر آن­دو بر معرفت­شناسی و تاثیر هر سه بر روش­شناسی و تاثیر هر چهار بر علم­شناسی، جامعه­شناسی، ارزش­شناسی و تاریخ­شناسی، چهارچوب پارادایمی،‌ ترکیبی از دَه مبنای فکری خواهد بود: مبانی هستی‌شناسانه،‌ انسان‌شناسانه،‌ معرفت‌شناسانه، روش‌شناسانه، علم‌شناسانه،‌ جامعه‌ و عُرف‌شناسانه، ، تاریخ‌شناسانه، ارزش‌شناسانه، آینده‌شناسانه.

در فضای رایج در فلسفه علم، به سه پارادایم که سرشاخه هستند پرداخته می­شود: پارادایم مصداق­محور (پوزیتویستی)، پارادایم معنامحور (تفسیری و تفهّمی)، و پارادایم ساختارمحور (انتقادی)؛ لکن براساس دیدگاه شبکه­ای به هستی که در دانش فلسفه اسلامی رسوخ یافته است می­توان پارادایمی با عنوان «پارادایم شبکه­ای» را استخراج کرد که تعریف آن به صورت زیر است: «پارادایمی که مولفه­هایش از سازۀ کلانِ شبکه­وار هستی، اخذ شده باشد «پارادایم شبکه­ای» است» یعنی: دستگاه معرفتی که مبانی و روش لازم برای توصیف، تبیین و تفسیر هر موضوع یا مساله‌­ای را در مقیاس کل شبکه هستی و ارتباطات درونیِ آن فراهم می­کند و ناظر به کشف معادلات حرکت و تغییر در این شبکه است؛ و یعنی هر توصیف و تجویزی هنگامی موجه و معتبر است که ابعاد موضوع و مساله تحقیق، در مقیاس کل شبکه هستی، مورد تحلیل و ترکیب قرار گیرد و معادلات ارتباطی حاکم بر آن پدیده در کل هستی شناسایی گردد. تفصیل این بحث در مقاله «پارادایم شبکه­ای» از این قلم، در فصلنامه علمی­پژوهشی حکمت اسلامی، قم، ۱۳۹۸ سال ششم، شماره۴ منتشر شده است.

[۲۳] قبلا اشاره شد که استفاده از تحلیل­ها و ابزارهای وجودشناسانه که مربوط به ماهیات هستند، در اعتباریات براساس منشاء حقیقی آن اعتبار است. تفصیل این بحث و نحوه تولید اعتبارات عقلائیه و ارتباط آنها با حقایق، و نظرات فلاسفه و هم­چنین اصولیینی که قائل به «عدم خلط میان اعتباریات و حقایق» در تحلیل­های فقهی و اصولی هستند، در کتاب اجتهاد تمدنی چیستی چرایی و چگونگی، ص۱۷۸ تالیف همین قلم آمده است. (واسطی, ۱۳۹۸)

[۲۴] اشاره به تفکیک دو بُعد از معنا که «معنا در….» و «معنا به نسبت…..» است. بُعد اول مربوط به معنای خود متن است و بُعد دوم مربوط به معنای متن در تنظیم زمینه با مخاطب است که این بُعد، غرض متکلم از انتقال معنا به مخاطب است.

[۲۵] اشاره به قرائنِ بینامتنی که ارتباط دو یا چند متن دیگر با متن اصلی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *