انتشار در: فصلنامه علمی پژوهشی قبسات، دوره ۲۸، شماره ۱۰۸، تیر ۱۴۰۲
بسم الله الرحمن الرحیم
رویکرد شبکهای در تفسیر قرآن،
بهمثابه زیرساختی برای دستیابی به آنتولوژی قرآن
چکیده:
مطرح شدن چگونگیِ دستیابی به «علم دینی» و «علوم انسانی اسلامی»، و ناکارآمدی یا ناکافی بودنِ استناد به تک گزارهها در ادلۀ نقلی برای حل مسائل مطرح در علوم انسانی، سبب توجه به ضرورت تدوین روش برای اکتشاف «نظریهها» با ابتناء بر قرآن و روایات شد. «رویکرد شبکهای» بستری برای پاسخ به این ضرورت است.
رویکرد شبکهای تلاشی برای کشف حداکثریِ متغیرهای مرتبط با یک موضوع و دقیقسازیِ روابط میان آنها است تا بتوان از برآیند این روابط به یک اثر مطلوب نائل شد.
از سوی دیگر نظریهها براساس نوع روابط میان متغیرهای مرتبط با یکدیگر که برآیند آنها منجر به یک اثر بشود شکل میگیرند و بههمین دلیل میتوانند عهدهدار تبیین و پیشبینی بشوند. در نظریههای پیچیده نیاز به استفاده از منطق سیستمها و رویکرد شبکهای است که مبتنی بر تعریف حداقل ۲۵ نوع رابطۀ اصلی است و تعیین این روابطِ گسترده، سبب شکلگیری «هستانشناسی» در موضوع مورد نظر میشود که زیرساختی برای استفاده از «هوش مصنوعی» برای پردازشهای جدید در موضوع مورد نظر و دستیابی به نتایج جدید است.
در این مقاله، این روابط ارائه شده و تلاش شده است با استفاده از آنها، قسمتی از آنتولوژی موجود در آیه «ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین» به عنوان مطالعۀ موردی، اکتشاف گردد.
کلیدواژهها:
تفسیر قرآن، رویکرد شبکهای، روش تفسیر، آنتولوژی، هوش مصنوعی
۱- مقدمه و پیشنیازها (مسالۀ بحث، مفاهیم کلیدی، سابقۀ تحقیق)
کلگرایی و جامعنگری در مورد قرآن کریم همیشه مورد توجه بسیاری از مفسرین بوده است و عموم آنها در تفسیر آیات، به قرائن و مرتبطات اشاره کردهاند اعم از مرتبطاتی مانند اسباب نزول و شأن صدور یا قرائنی مانند عقل و عرف، یا نسبتسنجیهایی مانند ناسخ و منسوخ، و عام و خاص. این امر در روش تفسیر قرآن به قرآن، گسترش یافت و تلاش برای برقراری ارتباط میان آیات از جهت مفهومی، تعمیق پیدا کرد. نسبت به اعتبار این روش و دیگر روشهای تفسیری بحث و گفتگوها، فعال بوده و هست و دستیابی به روشی موجّه که بیشترین تقرّب را به مقصود خداوند داشته باشد، از مهمترین مباحث در علوم قرآنی و تفسیر است. این مقاله تلاش کرده است تا ضوابط و فرآیندهایی را برای نزدیک شدن به مدلول آیات با رویکرد کلگرایی و جامعنگری ارائه نماید تا بتوان هر آیه را در شبکۀ معنایی آیات مرتبط بررسی کرد و به یک «نظریۀ قرآنی» رسید. روش تفسیر شبکهای پیشنهادی در این راستا است و از آن برای دستیابی به «هستانشناسیهای قرآنی» که تدوین چگونگیِ روابط میان عناصر در یک مجموعه هستند استفاده کرد.
۱/۱- مساله بحث:
میتوان گفت مساله بحث چنین است: چگونه میتوان بهصورت روشمند و قدمبهقدم ، مراد جدی آیات را در ضمن شبکه معنایی استخراج کرد و به یک نظریه قرآنی رسید؟
مقصود از «مراد جدی»، انتظاری است که گویندۀ متن از مخاطب دارد. برای کشف مراد جدیِ متکلم باید تمام قرائن متصله و منفصله در نظر گرفته شود سپس براساس «برآیندگیری» از آنها به مقصود اصلی متکلم پی برده شود. اصطلاح «استظهار»، برای کشف ظهور تصدیقیِ نهایی بهکار میرود، در تعریف استظهار چنین آمده است: «استظهار عبارت است از پىجویى مقاصد متکلّم از ظاهر کلام وى، که فقیه (یا مفسر) در مقام استنباط حکم شرعى و غیر آن، از نصوص استفاده مىکند.» (هاشمی شاهرودی، ۱۳۸۲، ج۱/ص۴۶۱). (هاشمی شاهرودی, ۱۳۸۲)
این مقاله برای دستیابی به چگونگی استفاده از رویکرد شبکهای برای کشفِ «ظهور تصدیقیِ جدّی» و اکتشاف «نظریههای قرآنبنیان» که برآیند روابط است شکل گرفته است.
۲/۱- پیشینۀ بحث:
مسالۀ چگونگی کشف روشمند مراد خداوند در آیات قرآن، در کتابها و مقالات متعددی با عناوین مختلفی که جامع آنها «روششناسی تفسیر» است مورد بحث و بررسی قرار گرفته است که از بین آنها به موارد زیر اشاره میشود:
کتاب «روششناسی تفسیر»، (بابایی و همکاران, ۱۳۹۲)، «منطق تفسیر قرآن»، (رضایی اصفهانی, ۱۳۹۲)، «المدرسه القرآنیه» (شهید صدر, ۱۴۰۰)، «روش تحقیق موضوعی در قرآن کریم» (لسانی فشارکی و همکار, ۱۳۹۳)، «مطالعات قرآن و نظریهپردازی در علوم انسانی» (محمدی فر و همکار, مطالعات قرآن و نظریه پردازی در علوم انسانی, ۱۴۰۰)، «نظریهپردازیِ قرآنبنیان» (بهمنی, ۱۳۹۸).
از میان انبوه مقالات نیز به مقالات زیر اشاره میشود: «ترمینولوژی مبانی و روشهای تفسیر قرآن» (شاکر, ۱۳۸۱)، «طبقهبندی تفاسیر شیعه براساس روشهای تفسیری»، (محمدی یدک, ۱۳۹۰) ، «فرآیند نظریهپردازی قرآنی در حوزه تفسیر موضوعی» (کریمی, ۱۳۹۷)، «اعتبارسنجی کاربست روش نظریۀ زمینهای، بهمثابه تفسیر موضوعی قرآن» (محمدیفر و همکار، ۱۴۰۰)، «مروری بر تکنیکهای جستجوی معنایی در قرآن» (رستگاری و همکاران, ۱۳۹۵)، «آنتولوژی بسم الله، دریچهای برای ایجاد هستیشناسی معارف قرآن» (حسنزاده، ۱۴۰۰) (حسن زاده, آنتولوژی بسم الله، دریچهای برای ایجاد هستیشناسی معارف قرآن, ۱۴۰۰)
برخی پروژههای تحقیقاتی نیز در جهت کشف روابط قرآنی با عنوان «پیکرههای قرآنی» هم در داخل کشور و هم در خارج از کشور صورت گرفته است که هنوز در مراحل اولیه قرار دارند مانند: «پیکرۀ فرقان» (http://wtlab.um.ac.ir › forghan )، «پیکرۀ بالقرآن» (https://belquran.com)، «پیکره قرآنی پژوهشکده اعجاز قرآن دانشگاه شهید بهشتی» (http://fa.qelnet.co)، «پیکره پایگاه جامع قرآنی مرکز کامپیوتری نور» (https://quran.inoor.ir) (محمدی فر و همکار, اعتبارسنجی کاربست روش نظریۀ زمینهای، بهمثابه تفسیر موضوعی قرآن, ۱۴۰۰)
تمایز این مقاله با موارد فوق، در استفاده از رویکرد شبکهای با ابزار دقیقسازیِ روابط میان مفاهیم براساس تحلیلهای وجودشناسانه (هستانشناسانه) است. نقطه اصلی تمایز ارائۀ ابزارهای سهگانۀ تحلیل وجودی در ص۸ و ارائۀ جدول روابط در به ص۱۰ است.
۳/۱- فرضیه بحث:
فرضیه بحث را میتوان با این عبارت ارائه کرد:
رویکرد شبکهای که منجر به روش تحلیل شبکهای میشود میتواند با استفاده از سه ابزار تحلیلیِ وجودشناسانه مذکور در ص۸ و تعیین حداقل ۲۵ نوع رابطۀ اصلیِ مذکور در جدول ص۱۰، نقشه روابط وجودی مفاهیم در قرآن (هستانشناسی) را شبیهسازی کند، و حداکثرِ تقرب به مراد جدی در آیات و موضوعات، و همچنین اکتشاف لایههاو ابعاد معنایی آیات را فراهم کند.
۴/۱- مفاهیم کلیدی و نظریههای پشتیبان:
مفاهیم کلیدی در این بحث عبارتند از: چیستی تفسیر و روش تفسیر، چیستی شبکه و رویکرد و روش شبکهای، معنا و قرائن شبکهای، و هستانشناسی (آنتولوژی)
۱/۴/۱- چیستی تفسیر و روش تفسیر:
«تفسیر» را بیان معانی آیات و مقاصد و مدلولهای آنها دانستهاند (طباطبایی علامه, ۱۳۹۰)، ج۱ص۴)؛ در تحلیل این تعریف میتوان چنین گفت: منظور از «بیان معانی الآیات»، علاوه بر توضیح معنای لغوی و ترکیبِ زبانی، تعیین معنای کلمات و جملاتی است که دارای احتمالات معناییِ مختلف یا قرائن یا ابعاد مختلف هستند تا اینکه مراد جدّی آیه آشکار شود؛ و منظور از «الکشف عن مقاصد الآیات»، آشکارسازیِ هدف آیات از ارائه معنایشان برای ایجاد اثر و تغییر در مخاطب است؛ و منظور از «مدالیل الآیات» آشکارسازیِ الزامات و لوازمی است که چنین محتوایی ایجاد میکند (مقصود از «الزامات»، تمام شرایطی است که برای شکلگیریِ معنا لازم است یعنی تحلیلِ وضعیت قبل از ارائه معنای آیه، مانند سبب نزول و سیاق)؛ و مقصود از «لوازم»، تمام آثاری است که توسط این معنا ایجاد میشود یعنی تحلیل وضعیت بعد از ارائۀ معنای آیه، مانند تاثیر آیه در آیات بعدی؛ و مقصود از «ابعاد»، تمام اجزاء و روابط درونیِ معناست). بر این اساس، «روش تفسیری» عبارت است از: «چگونگی کشف معانی، مقاصد و مدالیل آیات»؛ و مقصود از «چگونگی»، فرآیندها و ابزارهای لازم برای تحقق هدف است.
روشهای تفسیری مشهوری که شمرده میشوند عبارتند از: روش تفسیر ادبی، روایی، فلسفی و عقلی، عرفانی، تجربی و علمی، فقهی، تاریخی و روش تفسیر قرآن به قرآن (ر.ک. بابایی، ۱۳۹۱، فهرست). عنوان تمام این روشها، براساس ابزار کشف مدلول آیات شکل گرفته است؛ مثلا در تفسیر ادبی، ابزار کشف بر ادبیات قرار گرفته است و حجم مباحث ادبی وزن بیشتری دارد؛ در روش تفسیر روایی، ابزار کشف بر روایات قرار دارد، در روش تفسیر فلسفی و عقلانی، ابزار کشف مدلول آیات، تحلیلهای وجودشناسانه قرار گرفته است؛ البته برخی از محققین اینگونه موارد را «گرایشهای تفسیری» میدانند نه روش (شاکر محمدکاظم، ۱۳۸۱، ص۱۴۴). (بابایی, ۱۳۹۱)
در فرآیندهای کشف نیز براساس تفاوت ترتیب استفاده از ابزارهای فوق و چگونگی استفاده از آنها، روش تفسیری متفاوتی بهدست میآید.
۲/۴/۱- چیستی شبکه، رویکرد شبکهای:
«شبکه»، محصول ارتباط منسجمِ مجموعههاست بهطوری که دارای یک برآیند کارکردی باشند. «شبکه»، همجنس «سیستم» است؛ سیستم، مجموعهای از عناصر است که با برقراری روابط میان آنها یک خروجی به دست آید. جوهرۀ سیستمها را «فرآیندها» شکل میدهند که عبارتند از: فعل و انفعالات میان عناصر سیستم بهطوری که کمیت، کیفیت، زمان، مکان، زمینه ها، شرایط، علل، نقطه شروع، مراحل، نقاط بحران و …دقیقا تعریف شده باشد.
«رویکرد شبکه ای» که از آن به «نگرش سیستمی» نیز میتوان تعبیر کرد عبارتست از: فعالسازی توجه به اینکه:
– موضوع مورد نظر دارای اجزاء مرتبط با یکدیگر است.
– این اجزاء احتمالا دارای لایههای درونی و عمیقتر نیز هستند که باید مشخص شوند. (تجزیه تا رسیدن به ذرات بنیادین)
– ارتباط اجزاء با یکدیگر بهصورت بُرداری و برآیندی است. (موضوع، مجموعهای از عناصر مستقل از هم نیست.)
– موضوع مورد نظر احتمالا دارای ارتباط با متغیرهای بیرون از خود میباشد.
– ارتباط موضوع با متغیرهای بیرون از خود احتمالا بهصورت برداری و برآیندی است. (موضوع، کارکردی مستقل از دیگر عناصر محیط ندارد.)
– ارتباط موضوع با متغیرهای بیرون از خود احتمالا دارای سطوح و مراتب فوقانی متعددی نیز میباشد. (ترکیب تا رسیدن به علتالعللهای کلان و ریشهای در ابعاد مختلف)
– موضوع مورد نظر و عناصر درونی و بیرونی، احتمالا در حال تغییر دائمی هستند.
– هدفی را موضوع مورد نظر دنبال میکند میتواند دارای ابعاد و مراتب و مراحل باشد.
– هدف نهایی و دیگر اهداف موضوع، احتمالا دارای شدت و ضعف میباشند و نیاز به اولویتگذاری نیز دارند.
– صورتبندی موضوع، احتمالا از زوایای دیدِ مختلف، تغییر میکند.
– ایجاد روابط برای تحقق برآیندِ مورد نظر، توسط یک یا چند عامل ترکیبی فعال میشود
– فرآیندی که توسط عامل فعال میشود، دارای نقطه شروع، مراحل، مرکز ثقل و نقطه پایان و نقاط بحران است.
– هر کدام از موارد فوق، دارای ابعاد زمانی، مکانی، کمّی و کیفی است.
– هر کدام از موارد فوق، نیازمند زمینهساز و شرایط تحقق است.
نگرش شبکه ای یا نگرش سیستمی به معنا، متن و فهم، یعنی بررسی آنها با محاسبۀ کلیه احتمالات فوق.
در رویکرد شبکهای، «هستی» یک شبکه است که به صورت یک نظام ذومراتب و بهم پیوسته است و تمام موجودات در آن با یکدیگر ارتباط دارند و هر حرکتی در هستی، برآیند تمام این ارتباطات است. هر رشتۀ دانشی و هر مکتب و هر آئینی، در زیرساخت خود، دیدگاهی نسبت به «نظام هستی» دارد و پاسخی برای سوالات زیر را ارائه میکند:
چه موجوداتی در این هستی، وجود دارند؟ چگونه هستند؟ چه روابطی با هم دارند (نحوه اثرگذاری و اثرپذیری آنها از یکدیگر چگونه است؟)، چگونه میتوان حرکت و تغییر ایجاد کرد؟ مقصد نهایی تغییرات کجاست و چگونه میتوان به آن رسید؟ موقعیت انسان در این شبکه چگونه است؟ ؛ تعیین تکلیف نسبت به موارد فوق، یک «نظام فکری» را شکل میدهد.
در دانش «فلسفۀ علم» که به چیستی و چگونگی شکلگیریی علم و رشتههای علمی میپردازد، از این نظام فکری، با اصطلاح «پارادایم» نیز یاد میشود. معنای لغوی پارادایم، «الگو» است و معنای اصطلاحیِ آن، مجموعهای از «فرانظریهها» است که به سوالات فوق پاسخ دادهاند تا یک الگوی معرفتی برای تولید نظریهها در موضوعات مرتبط را ارائه دهند. (حسین زاده, ۱۳۹۶)
براساس «رویکرد شبکهای» میتوان تصوری از یک «پارادایم شبکهای» داشت با این توضیح که: «پارادایم شبکهای، دستگاه معرفتی است که مبانی و روش لازم را برای توصیف، تبیین، تفسیر، تولید نظریه و معنادار کردن هر موضوعی، در شبکۀ هستی، فراهم میکند و ناظر به کشف معادلات حرکت و تغییر در این شبکه است.» (این دیدگاه برای دستیابی به «هستانشناسیها» بسیار راهگشاست.)
۳/۴/۱- چیستی معنای شبکهای و قرائن شبکهای:
نظریههای فهم و تفسیر متن، برای کشف معنا، پردازش میشوند، بنابراین چیستیِ معنا، زیرساخت اصلی این نظریههاست؛ معنا، احساس حضوری است که، از وجود یک شیء یا یک تصور، یا یک رابطه، در درون مخاطب ایجاد میشود، و سپس بهواسطۀ یک مُحّرک مانند نشانهها یا الفاظ، به مخاطب منتقل میشود. یعنی جنس «معنا»، از جنس «وجود» است که «مفهوم»، حاکی از آن است؛ و «مصداق»، تحققِ آن است (چه در ذهن و چه در خارج از ذهن)، تحققی که قائم به صاحبِ معنا (مُدرِک) است و چون تابع قوانین و ساختارهای وجودی در هستی است تابع اراده فهمکننده نیست. (مولف محور است و مفسّر محور نیست). «معنا» هویت وجودگرایانه دارد و لازمۀ این دیدگاه چنین خواهد بود که: انواع معانی، مراتب معنایی، میدان معنایی، ترکیب معانی، تغییرات معنایی، نظام مفاهیم و ادراکات، و قواعد زبانی، همگی تابع نظام واقعیتها در هستی است، و از آنجایی که «هستی» شبکهای است و ساختارِ شبکهای دارد معانی نیز شبکهای هستند و هر گونه کشف و تغییر در معانی با قواعد جاری در شبکه هستی صورت میپذیرد.
براساس دیدگاه «وجودی بودنِ معنا»، زبان، منتقل کنندۀ معانی، در بستری از عوارضِ کمّی، کیفی، زمانی، مکانی، ارتباطی، اجتماعی، تاریخی، مراتب وجودی، و زاویه دید است که هر کدام از آنها قاعده و قانون دارند و ترکیب آنها نیز قاعده و قانون دارد؛ ساختارها و قاعده و قانونها در شبکه هستی، خطی و نقطهای نیستند بلکه طیفدار هستند، هم مراتب متعدد دارند و هم ابعاد متعدد؛ و به تعبیر دیگر، ما با موجودات و واقعیتهای ساده و تک لایه و تک ساحتی مواجه نیستیم بلکه با واقعیتهای مرکب از مراتب و ابعاد و روابط و دامنهها مواجه هستیم اما تمام آنها مرزهای مشخص دارند حتی در عدم قطعیتها و عدم تعینها.
همچنین اگر «هستی» شبکهای است و اگر شبکۀ هستی، دارای ساختار و روابط طولی (سلسله مراتبی) و روابط عرضی (تلازمهای غیرعِلّی) است و اگر این روابط، «تشکیکی و طیفدار» هستند، آنگاه قُرب و بُعد، در روابط طولی و روابط عرضی وجود خواهد داشت، و اگر «معنا» هم به تبع هستی، شبکهای است، آنگاه سلسله مراتب طولی و عرضی، و طیف معنایی و قُرب و بُعد معنایی ایجاد خواهد شد؛ یعنی اگر هر معنایی را در نظر بگیریم آن معنا دارای معانی فوقانی و تحتانیِ علت و معلولی، دارای معانی همرتبه و تلازمی، دارای معانی نزدیکتر و دورتر، حلقه اول و دوم و ….، و دارای انواع روابطی که در قسمت قبل شمرده شدند خواهد بود؛ حلقه اول از معانی مرتبط با معنای مورد نظر، و نوع روابطِ آنها با معنای مورد نظر، «میدان معنا» است، و هر میدان معنایی، خود دارای میدان معنایی دیگری است. (برای توضیح بیشتر ر.ک. (ایزوتسو، ترجمه احمد آرام, ۱۳۶۱). شعاع این میدان معنایی، وابسته به حیطه درک صاحب معنا یا مخاطبِ معنا، از معانی و روابط موجود در شبکه هستی است. (معانی و روابط متعیَّن و دارای صدق و کذب در ادراک). بنابراین ما با معانیِ دارای انواع و ابعادی مانند زیر مواجه خواهیم بود:
معانی با جنس شهودی، معانی ناظر به احساس، معانی ناظر به ماده، معانی اعتباری، معانی ناظر به فرد یا اجتماع، معانیِ چندلایهای، معانی ناظر به کم، زمان، مکان، معانی ناظر به گذشته یا حال یا آینده، معانی با ارتباط علّی و معلولی، معانی با ارتباط تلازمی، معانی متضاد، معانی با تقدم یا تاخر، معانی ترکیبی، معانیِ طیفدار، روح معنا، حرکت و تغییر معنایی، تضعیف یا تشدید معنا، گسترش یا تضییق معنا، نقطه شروع معنا، مراحل شکلگیری معنا، نقطه تحقق معنا، وزن معنا، معنای اصلی و فرعی، حذف معنا، معانیِ کمکی، معانی جهتدهنده، معانی جانشین، معانی همنشین، معانی سلسله مراتبی، معانی اصطلاحی، معانی ضمنی، معانی ربطی، معانی شرطی، معانی ناظر به مقیاس خُرد یا کلان، معانی حداقلی یا حداکثری، معانی خبری یا انشائی، معانی نفیای یا اثباتی، معنای زمینهای، و غیره. نتیجه اینکه: در هر گونه تحلیلِ «معنا»، باید تمام ابعاد فوق به عنوان احتمال معنایی، مورد توجه و بررسی قرار گیرند. (واسطی، ۱۴۰۰) (واسطی, فهم معنای شبکه ای به مثابه زیرساختی زبانی برای فهم گزاره های نقلی, ۱۴۰۰)
بحث معنای شبکهای نیز با مبحث «هستانشناسی» (آنتولوژی) ارتباط وثیق دارد که در قسمت چگونگیِ استفاده از رویکرد شبکهای در تفسیر، توضیح داده خواهد شد.
در بحث قرائن شبکهای باید گفت: در انواع قرائن، از قرینه متصله، منفصله، داخلیه، خارجیه، نوعیه، شخصیه، لفظی، لُبّی، التزامی، اقتضائی، ، سیاقی، ارتکازی، حالی، عرفی، مقامی، صارفه و معیّنه و غیره نام برده میشود که نسبت به یکدیگر نقاط تلاقی و همپوشانی نیز دارند. (بدری, ۱۴۲۸ق)
در قرینۀ متصله یا منفصله، ملاک اتصال یا انفصال، قرار داشتن در خط و زنجیرۀ ساخت جملۀ مورد نظر است؛ یعنی رابطۀ قرینه با جملۀ مورد نظر، رابطۀ «همنشینی» و «همزمانی» و «همفضایی» باشد بدین صورت که: «متکلمی با شرایط حاضر، به مخاطبی با شرایط حاضر، در موقعیت حاضر، با روابط حاضر، چنین کلمات و جملات پشتِ سرِ همی را در مورد یک موضوع یا یک هدف گفته است بهطوری که مخاطبِ نوعی، احساس تغییر موضوع و فضای بحث را نمیکند». در هر موردی هم هر کدام از ضوابط فوق، وجود نداشت آن قرینه، منفصله خواهد بود.
مقصود از قرائن «التزامی» و «اقتضائی»، هر گونه معنایی است که لازمۀ مدلول دلیل است، اعم از مفهوم الموافقه و مفهوم المخالفه، و «اقتضاءات عقلی و تجربی». منظور از قرائن «ارتکازی»، (احوالی، عرفی) و «قرائن مقامی»، هر گونه حالت و خصوصیتی است که در مانند چنان جملهای، برای نوع مخاطبین روشن است گرچه تصریح نشده باشد. از موارد قرینه مقامی، قرینۀ «تناسب حکم و موضوع» نیز هست. مقصود از قرائن «معیّنه»، قرائنی است که هنگام ایجاد تشابه ساختاری یا تشابه معنایی استفاده میشود تا مراد اصلی متن از بین دو یا چند معنای محتمل را مشخص کند. (مانند مشترکهای لفظی و معنایی)؛ و مقصود از قرائن «صارفه»، مواردی است که ذهن را از معنای اولیه، منصرف میکند و به معنای دیگری متوجه میسازد (مانند قرائن مَجاز). و مقصود از «سیاق» هر معنایی است که لازمۀ عقلی یا طبیعی یا عرفیِ سیرۀ عقلائی، از معانی به کار رفته در لسان دلیل است، برخی اصولیین «لوازم بالمعنی الاعم» در اجزاء و روابط دلیل را «دلالت سیاقیه» مینامند. (مظفر, ۱۳۷۵)، ج۱ص۱۸۳).
۴/۴/۱- تعریف هستانشناسی (آنتولوژی):
هستانشناسیها، ترسیمکنندۀ «نقشۀ هستی»اند که بهصورت دستهبندیهای کلان، حداقل چهار مجموعه را نشان میدهند: ۱-اجزاءِ تشکیلدهندۀ «هستی»، یا «یک رشتۀ دانشی» ۲- صفات، خصیصهها و حیثیتهای آنها ۳- انواع روابط آنها با یکدیگر ۴- قواعد پایهای که ساختار اصلی شبکه را شکل میدهند. نکته مهم در تمام این موارد، بیان دقیق و بدون ابهام و احتمالات معنایی است که متمایزکننده از تمام موارد مشابه و مرتبط باشد. هستیشناسیها، مراتب دارند و از «هستیشناسی بالایی» (upper ontology) که به کلان هستی میپردازد آغاز میشوند و به هستیشناسیهای خاص که مربوط به رشتههای دانشی هستند میرسد مانند آنتولوژی روانشناسی یا آنتولوژی فقه.
خروجیِ هستانشناسیها زیرساخت و چهارچوبی برای تنظیم اطلاعات در رشتههای مختلف دانشی و طبقهبندیها و اصطلاحنامهها، درختوارهها و بانکهای اطلاعاتی هستند. (ژاکوب، ترجمه فاطمه شعاعی, ۱۳۸۴)، ص۱۸۹- ۱۹۳) توضیحات تفصیلی در مورد هستانشناسیها در بدنه مقاله ارائه شده است.
۲- بدنۀ بحث:
1/2 – چیستیِ رویکرد شبکهای در تفسیر آیات
براساس توضیحات قبلی در توصیف رویکرد شبکهای، «رویکرد شبکهای به تفسیر قرآن» را میتوان چنین تعریف کرد: «تلاش برای دستیابی به معانی و مقاصد و مدالیل آیات برای اکتشاف چگونگی شبکۀ هستی، و اکتشاف جایگاه هر آیه و هر موضوع در این شبکه، و چگونگی روابط آنها برای ایجاد حرکت بهسوی هدف هستی».
در قدم اول برای فعالسازی این رویکرد و دستیابی به روش موجّه برای استفاده از آن، باید پاسخ به سوالات ذکر شده در بستۀ شکلدهندۀ پارادایمها اکتشاف شود (البته در این مرحله، براساس محکمات آیات قرآن و با استفاده از روش اجتهادی متعارفِ مبتنی بر قرائن شبکهایِ مذکور در فوق)، تا «پارادایم قرآنبنیان» (ویرایش اول) بهدست آید و مبتنی بر آن، «روش تفسیر قرآنبنیان» (ویرایش اول) حاصل شود و در حرکتهای رفتوبرگشتی میان نتایج حاصل از اکتشاف هر مقدار از معانی آیات، با نتایج ویرایش اول از پارادایم و روش فوقالذکر، ویرایشهای بعدیِ آنها بهدست میآید و مستمرا کشف معانی، مقاصد و مدالیل آیات، منجر به کشف روابط میان مفاهیم قرآنی شده و به «نظریههای قرآنبنیان» منتهی شود.
وجه تمایز «رویکرد شبکهای به تفسیر» با دیگر رویکردهای تفسیری، تلاش برای شبکهسازی از روابط در ابعاد و لایههای مختلف آیات است بهطوری که منجر به کشف چگونگیِ ایجاد تغییرات مورد نظر خداوند در مخاطبین شود (تغییرات فکری، احساسی، رفتاری، فردی، جمعی، تاریخی، تمدنی).
مقصود از «شبکهسازی از روابط»، تعیین چگونگی رابطه هر دو جزء با هم و چگونگی تاثیر آن رابطه بر اجزاء و روابط دیگرِ در شبکه است.
۲/۲ – چگونگی استفاده از رویکرد شبکهای در تفسیر قرآن
رویکرد شبکهای به معانی و کشف روابطِ معنایی، با مبحث «هستانشناسی» (ontology) در فلسفه و منطق، در مدیریتِ دانش و سازماندهی اطلاعات، در علوم رایانهای بالخصوص در «وب معنایی» (که به دنبال روش ماشینی برای جستجوهای مفهومی و موضوعی است) و «هوش مصنوعی» ارتباط مستقیم دارد.
همانطور که در قسمت تعریف مفاهیم مقاله، ذکر شد، هستانشناسیها تعیینکنندۀ اجزاءِ تشکیلدهندۀ موضوع، صفات، خصیصهها و حیثیتهای آن، و انواع روابط آنها با یکدیگر، و قواعد پایه در ساختار روابط هستند لکن این موارد همیشه آشکار نیستند و در لایۀ زیرساختهای گفتاری و نوشتاریِ طبیعی قرار دارند لذا تلاش برای کشف اجزاء و روابط، صفات و قواعد، سبب دستیابی به «اطلاعات نهفته» در یک پدیده یا یک متن میشود. مثلا در جملۀ سادۀ «علی یک نویسنده است» دامنۀ وسیعی از اجزاء و روابط وجود دارد که مورد توجه اولیه نیست و اگر به آنها توجه شود فهم انسان را از همان جمله عمق میبخشد و درکهای جدیدی فعال میشود؛ نمونه این اطلاعات نهفته با سوالات زیر استخراج میشوند: علی چه خصوصیاتی دارد؟ (سن، خانواده، استعداد، علاقهمندیها، سابقۀ فعالیتها، …)، در چه موضوعاتی مینویسد؟ در چه زمان و مکانی نوشته است؟ مخاطبین او چه کسانی هستند؟ چقدر نوشته است؟ چه مقدار از نوشتههای او استقبال شده است؟ چقدر وقت میگذارد؟ چه چیزهایی قبلا نوشته است و چه برنامهای برای آینده دارد؟ چرا مینویسد؟ چه سبکی برای نویسندگی دارد؟ کتابی که نوشته است چند صفحه است؟ کجا منتشر شده است؟ آیا مشابه دارد یا ندارد؟ و …. ؛ ثمرۀ ابتداییِ این کندوکاو در موقعیتهایی مانند موقعیتهای زیر آشکار میشود: الف- آیا علی را بهعنوان یک نویسندۀ موفق ثبت کنیم و در طبقهبندیِ نویسندگان موفق قرار دهیم یا نه؟ ۲- ارتباط با چه نویسندگانی را به او پیشنهاد بدهیم؟ ۳- چگونه سوالاتی را از او بپرسیم؟ ۴- کتابهای او را به چه مخاطبینی معرفی کنیم؟ و …
ماموریت «تفسیر»، کشف این اطلاعات نهفته است تا کاربردهای متن فعال شوند، لکن چگونه و با چه ابزارهایی میتوان بیشترین تقرّب را به لایهها و ابعاد مختلف محتوا داشت؟ این قلم تفصیل این روش را در مقالۀ «روش تحقیق شبکهای» ارائه کرده است که در اینجا عصارۀ بخشی از آن بهعنوان ابزارهای کشف مدلولهای نهفتۀ متن بیان میشود:
«در هستی شناسی عام و منطق پایه، ابزارهایی که برای چنین ماموریتی فعال هستند عبارتند از:
الف – «علل اربع = سوال از عامل پدید آورنده(علت فاعلی)، سوال از جنس پدیده (علت مادی)، سوال از شکل و صورت و قالب پدیده (علت صوری)، سوال از هدف تحقق پدیده (علت غایی)»
ب – «مقولات عشر = کمّ ، کیف ، زمان ، مکان ، اجزاء درونی ، روابط بیرونی ، نحوه اثرگذاری، نحوه اثرپذیری ، موقعیت نسبت به دیگر موضوعات، زمینه تحقق موضوع»
ج – «مقوّمات ستّه حرکت = متحرک، محرک، نقطه شروع حرکت، نقطه پایان حرکت، جهت و نوع حرکت، سرعت حرکت» (طباطبایی, بیتا)، ص۲۰۱). این مقومات حرکت، نحوۀ شبکهسازی میان این اجزاء و عناصر، یک پدیده است.
اختصاص اصطلاحاتی مانند مقولات عشر به فلسفه ماهیت محور، رهزن نگردد، ابزارهای فوق، برای تمام تحلیلهای زبانی، مفهومی ذهنی، کاربردی عینی، و تحلیلهای خُرد و کلان، ساختار و عامل، به کار میروند و به علت اینکه هر کدام از لایه های ذکر شده، طیفی از مراتب وجودی هستند، این ابزارها به حسب همان مرتبه شکل میگیرند و حتی در اعتباریات نیز به حسب منشاء حقیقی آن اعتبارها، جاری میشوند.
هر مفهومی دارای منشاءای است که پیدایش آن مفهوم از آنجا آغاز شده است، وجود منشاء و بحث پیدایش، ملازم با بحث «تغییر» و «حرکت» است، مهمترین قسمت در رویکرد شبکهای، کشف «فرمول تغییر» و «معادلهٔ حرکتِ» آن است. اگر تمام ابزارهای تحلیلی فوق را بخواهیم تجمیع کنیم میتوان بهصورت زیر بیان کرد که:
در هر تفسیری باید برای تمام مفاهیم و روابط بهکار رفته در ظاهرِ متن، سوالات زیر را پرسید: چه جنس و مادهای؟ با چه صورتی؟ توسط چه عاملی؟ چه اثری را ایجاد میکند؟ در چه زمانی؟ در چه مکانی؟ با چه کمیتی؟ با چه کیفیتی؟ با چه اجزاء درونی؟ با چه روابط بیرونی؟ با چه زمینه، امکانات و شرایط اولیهای؟ از چه نقطه شروعی؟ با طی چه مراحل و مراتبی؟ با رفع چه موانعی؟ به چه هدفی؟ با چه گذشته ای؟ با چه پیشبینیای برای آینده؟ با چه بحرانهای احتمالی؟ و …» (واسطی، ۱۳۹۸)
برخی از موارد فوق در هوش مصنوعی به عنوان عناصر مختلف آنتولوژی قلمداد شدهاند که باید دقیقا مشخصسازی شوند و عبارتند از:
- مصادیق (objects) : اشیاء و نمونههای ملموس عینی
- مجموعه ها و رده ها (classes) و خوشهها (Clusters): اقسام مفاهیم، انواع خصوصیات، دسته بندیها، سلسله مراتبها
- خاصیتها (properties): جنبهها، ویژگیها، قابلیتها، ابعاد، یا هر خصوصیتی که اشیاء یا مجموعهها میتوانند داشته باشند.
- ارتباطات (relations): موقعیتهایی که در آن مصادیق و مجموعه ها و خصوصیات میتوانند با یکدیگر ارتباط داشته باشند.
- تابعها (functions): ساختارهایی که چگونگی تغییرات بهم پیوستۀ ارتباطات را مشخص میکنند.
- قوانین جزئی (rules) و قواعد کلی(general rules): تابعهایی که به صورت «اگر- آنگاه» قواعد خاص یا قواعد کلی حاکم بر رابطه ها را توصیف میکنند.
- قیدها (adverbs): توضیحاتی که به صورت رسمی بیان می شوند تا مشخص کنند که چه چیزی باید صحیح باشد تا اینکه یک حکم به عنوان ورودی مورد پذیرش قرار گیرد.
- رخدادها (envents): تغییر ارتباطات یا خاصیتها در اثر یک عامل.
- ترتیب (Sequence): الگویی که به تجزیه و تحلیل توالی رویدادها میپردازد و مشخص میکند کدام رویداد، رویدادهای دیگری را در پی دارد مثلاً ارتباط تولد یک نوزاد با سطح انسجام یک خانواده
- پیشبینی(Prediction): تعیین احتمالات ممکن در یک رخداد مانند پیشبینی یک تصمیم.
از ابزارهایی دیگر برای فهم و تفسیر متن، «دادهکاوی» و تحلیل محتوای کِیفی است که در حقیقت تلاشی برای کشف شبکه ای و نظام مند قرائنی است که در متن وجود دارد (آشکار یا نهفته). در تعریف تحلیل محتوا چنین آمده است: «تحلیل محتوا، تکنیکی پژوهشی است برای دستیابی به استنباطِ تکرارپذیر و معتبر از دادههای موجود در یک متن» (کریپندورف، ترجمه هوشنگ نائبی, ۱۳۹۰).
قدم اول در تحلیل محتوا، استفاده از شمارش داده ها بوده است تا از روی میزان فراوانیِ آنها، به میزان اهمیت مفاهیم بهکار رفته در متن پی ببرند (قرینۀ تعداد کلمات)؛ پس مدتی با مشاهدۀ ناکافی بودنِ روش کمّی برای کشف معنای متن، محققین روشهای کیفی را به آن افزودند و «تحلیل کیفیِ محتوا» شکل گرفت. ابزار تحلیل کیفیِ محتوا، «کشف روابط» است، روابط میان ابعاد هر مفهومِ بهکار رفته در متن (قیود و صفات و شرایط خاص)، روابط میان مفاهیم درونی متن (براساس ساختارهای زبانی)، روابط میان متن و مفاهیم بیرونی، روابط میان متن و زمینۀ متن، و روابط میان متن و متون دیگر؛ سپس طبقهبندی و مقولهبندی این روابط (درختی و سلسه مراتبی، علّی معلولی، ترتیبی) و کشف رابطه بین مقولات برای دستیابی به مدل مفهومیِ متن.
زیرساخت مدل مفهومی که برخاسته از تحلیل کیفیِ متن باشد، رابطۀ «اگر …..آنگاه……» است، که میتواند برآیند گرفته از مجموعه ای از رابطه های «اگر…آنگاه….» دیگری که در متن است باشد. دامنۀ تحلیل کیفیِ محتوا، در چهارچوب مجموعهای از سوالاتی است که در جدول بعد آمده است.
روش تحلیل کیفیِ محتوا، زیرساخت بحث «داده کاوی» است. در تعریف داده کاوی «Data Mining» میتوان چنین بیان کرد: «داده کاوی، تلاش برای استخراج دادههای جدید از حجم بزرگی از داده های اولیه است که با تجزیه و تحلیل مفهومی برای کشف روابط پنهان در داده های اولیه، حاصل میشود.»؛ اگر داده کاوی بر روی «متن» انجام شود «متنکاوی» شکل میگیرد که «کشف دانشِ در متن» است (KDT)[۱]؛ در داده کاوی، صِرفاً جستجوی لفظی و گرفتن آمار الفاظ و سپس تحلیل آنها برای کشف روابط، انجام نمیشود بلکه جستجوی مفهومی و موضوعی برای کشف روابط میان موضوعات شکل میگیرد، و به همین دلیل، داده کاوی زیرساخت «هوش مصنوعی» است.
فهرستی از این نحوه تحلیلِ شبکهای را میتوان بهصورت جدول زیر که حاوی «برچسب»ها (Tags)[۲] است توصیف کرد:
(این جدول برای شکلدهی به «پیکرهها» (Figures)[۳] که در هوش مصنوعی بهکار میروند بسیار مهم است.)
کلمه یا ترکیب مورد نظر: …………..(مثلا «هُدَیً» در آیه «ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین»)…………… | ||
ردیف | سوال مورد نظر | پاسخ |
۱ | چه نوع کلمهای است؟ چه وزنی و چه ریشهای دارد؟ معنای آن وزن و معنای آن ریشه (روح معنایی) چیست؟[۴] سپس پاسخ به سوال زیر:چه روح معنایی، با استفاده از چه نوع کلمه و وزنی، چه حالتِ معنایی خاصی گرفته است؟ (……. ← روح معناییِ است برای ← …….) (…… ← زیرمجموعهای است از ← ……..) | |
۲ | از چه جنسی است؟ (مادی، زیستی، ذهنی، احساسی و قلبی، رفتاری و مهارتی، ربطی، اعتباری، فرآیندی، ملکوتی، ترکیبی، …) (…………عضوی است از ………….) (…………یک …………است.) | |
۳ | مفاهیم مشابه و مترادف با آن کدامند؟ و نقطه تشابه کجاست؟ و نقطه فرق (فروقاللغات) کجاست؟ (………..مترادف است با…….) (………نقطه تفاوت …….است با…….) | |
۴ | مفاهیم متضاد با آن کدامند و نقطه تضاد کجاست؟ (………..متضاد است با…….) | |
۵ | چه اثری ایجاد میکند؟ (هدف و علت غایی) (…….اثری است از ……..) | |
۶ | اثرِ فوق چه جنسی دارد؟ (مادی، زیستی، ذهنی، احساسی و قلبی، رفتاری و مهارتی، ربطی، اعتباری، فرآیندی، ملکوتی، ترکیبی) | |
۷ | اثر فوق، چه مراتب و ابعاد و خصوصیاتی دارد؟ (شدت و ضعف، ظاهر و باطن، جهت، رتبه، ترتیب) (………..مرتبهای است از ……………) | |
۸ | عامل بهوجود آوردندۀ مفهوم اصلی چیست؟ (علت فاعلی) مثلا عامل بهوجودآوردندۀ «هدایت» چیست؟ آیا بعضالعله است یا تمام العله؟ آیا علت موقت است (قابل زائل شدن است؟) یا دائمی؟ (………….علت است برای …………..) | |
۹ | نقطه شروع تحقق مفهوم (مثلا هدایت) کجاست؟ (…………نقطه شروع است برای …………….) | |
۱۰ | مراحل تحقق مفهوم کدامند؟ (………..مرحله اول یا دوم یا…است برای……….) | |
۱۱ | نسبت زمان و مکان با تحقق مفهوم مورد نظر (مثلا هدایت) یا نسبت زمان با ایجاد اثرِ آن چیست؟ آیا مقید به زمان و مکان خاصی است؟ (……..زمان خاصی است برای ……..) (……….گذشتهای است برای……….) (………آیندهای است برای…………) | |
۱۲ | نسبت کمیت با تحقق مفهوم مورد نظر چیست؟ (………..اندازهای است برای ………..) | |
۱۳ | چه ابعاد، زوایا، سطوح، لایهها و مراتبی دارد؟ (……… بُعدی است برای…………….) (………لایهای است برای ………….) | |
۱۴ | زمینه و شرایط و امکانات لازم برای تحقق مفهوم مورد نظر کدامند؟ (………….زمینهای است برای …………..) (…………شرط و قید است برای …………..) | |
۱۵ | موانع تحقق مفهوم مورد نظر کدامند؟ (………..مانعی است برای……………..) | |
۱۶ | شرایط از بین رفتنِ آن چیست؟ (……….از بین برنده و زائلکنندهای است برای………..) | |
۱۷ | روابط آن با مفاهیم دیگر چگونه است؟ (……….اثر میگذارد در …………….) (…………اثر میپذیرد از ……………) (…………همنشین است با ……….) (……….ضریب اهمیت دارد نسبت به …………..) | |
۱۸ | اصلیترین عنصر، مولفه یا جزء تشکیلدهندۀ مفهوم مورد نظر چیست؟ (مرکز ثقل، هستۀ مرکزی) + (اولویتها) (…………جزء اصلی است برای………….) (………اولویتی است برای …………) | |
۱۹ | چه جایگزینی دارد؟ (……….جایگزینی است برای …………..) | |
۲۰ | چه مکملی دارد؟ با چه چیزهایی میتواند ترکیب شود؟ (………..مکملی است برای…………….) | |
۲۱ | نیاز به چه ابزاری برای تحقق یا رسیدن به هدف دارد؟ (…………ابزار اجرایی است برای …………..) | |
۲۲ | شاخص سنجش تحقق یا اثرگذاریِ آن چیست؟ (…………..شاخصی است برای………….) | |
۲۳ | چه میشود اگر نباشد؟ (………تبعاتی است برای نبودنِ ………….) | |
۲۴ | بودنِ آن چه مشکلات، هزینه، بار، زحمت، و …دارد یا ایجاد میکند؟ (…………مشکلی است برای…………..) | |
۲۵ | چگونه تکامل پیدا میکند؟ (…………..سبب تکامل است برای……………..) |
این موارد، انحصاری نیستند و تمام آنها نیز دارای زیرمجموعه هستند و فهرستی از خصیصههای فرعی دارند و یک سری عملگرهای مشخص را هم به ما نشان میدهد قالبِ این دستورالعملهای پایه (عملگرها)، از علوم روشی و ابزاری مانند علم منطق و روش تحقیق، و محتوای آنها از علوم هستی شناختی و معرفت شناختی به دست میآیند؛ مثلا برخی دستورالعملهای اصلی در منطق چنین هستند: «مقایسه کن، نسبتسنجی کن (مشابه، متضاد، عام، خاص، کل، جزء، کلی، جزئی)، طبقهبندی کن، تعریف کن، تقسیم کن، ارجاع بده، ربط برقرار کن، جدا کن، جمله را به موضوع و محمول و نسبت تجزیه کن، معنای لغوی موضوع و محمول را به دست بیاور، نوع نسبت را تعیین کن (حملیه، شرطیه، سالبه، موجبه، جزئیه، کلیه، مهمله، موجهه با انواعش)، معکوس کن، نقیض کن، شرطی کن، و ….» و مثلا برخی دستورالعملهای اصلی در فلسفه (مباحث هستیشناسانه) چنین هستند: «جوهر مفهوم را مشخص کن (عقلی، مثالی، مادی، دال بر ذات، دال بر فعل، دال بر صفت)، خصلت ذاتی مفهوم را مشخص کن (بسیط یا مرکب، قوه یا فعل، ممکن یا واجب یا ممتنع، ذهنی یا خارجی، حصولی یا حضوری)، عوارض مفهوم یعنی حدّ وجودیِ آن را مشخص کن (زمان، مکان، کم، کیف، اجزاء، روابط، شرایط، نسبتها)، مفهوم را به اجزائش تجزیه کن، این تجزیه را تا رسیدن به مفاهیم بسیط (که در بانک اطلاعاتی نرم افزار معرفی شدهاند) ادامه بده؛ رابطه علت و معلولی را بررسی کن، رابطه لازم و ملزومی را بررسی کن، علتهای فوقانی را پیدا کن و تا رسیدن به علت العلل ادامه بده، معلولهای تحتانی را مشخص کن، و …»
تمام این موارد، دستورالعملهای اجرایی برای «تفسیر شبکهای» هستند و تمام انواع و اقسام روابطی که در علم ادبیات، فلسفه و منطق و اصولفقه وجود دارند (آنتولوژیهای آنها) در اینجا اثرگذار هستند. تصویر زیر نمایی کلی از تاثیرگذاری خوشههای ارتباطی و آنتولوژیها بر یکدیگر است:

ماموریت محقق در استفاده از تفسیر شبکهای برای قرآن، استخراج «آنتولوژی قرآن» است، یعنی در کلِ قرآن، چه شبکهای از مفاهیم با چه نحوه روابطی، در حال فعالیت و اثرگذاری در هستی، انسان، جامعه، تاریخ و آینده هستند؟
(نمایی از برخی روابط در شبکۀ هستی)
برگرفته از مقاله آنتولوژی فقه (حسنزاده، ۱۳۹۶)

در مقالۀ آنتولوژی «بسم الله»، نیز بخشی از اطلاعاتِ برونقرآنی در بارۀ بسم الله در یک شبکه از روابط ترسیم شده است:

(حسنزاده، ۱۴۰۰، ص۱۱۱)
۳/۲ – تطبیق چگونگی استفاده از رویکرد شبکهای در آیۀ «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین»
در این قسمت، بهعنوان یک مطالعۀ موردی برای پیادهسازیِ برخی از ابزارهای تفسیر شبکهای به تحلیل روابط در آیه اول سوره بقره پرداخته میشود:
برای کشف روابط موجود در آیه شریفه، ابتدا آیه را به زیرساختِ آن (اصلهای لغوی، صرفی و نحوی) برمیگردانیم تا هسته مرکزی شبکۀ روابط بهدست بیاید؛ در تحلیل عبارت «ذلک الکتاب لاریب فیه» (بقره/۱) میتوان چنین گفت:
زیرساخت (ژرفساخت[۵]) این جمله در محور جانشینیِ کلمات، براساس قواعد لغوی، صرفی و نحوی، بدون توجه به زمینۀ متن و حالات خاص، چنین است: «هذا کتاب لا شک فیه»، زیرا اصل در اشاره، استفاده از «هذا» است، اصل در خبر، نکره بودن است، اصل در معنای تردید، ریشه و کلمۀ «شک» است[۶]، و این اصلها در جملات دیگری در سبک گفتاریِ قرآن به کار رفته است یعنی علاوه بر اینکه ساختار قواعد زبانی این اقتضا را دارد، گویندۀ این متن، از همین ساختارها در جای دیگری استفاده هم کرده است مانند: «هذا کتب انزلناه الیک» (انعام:۹۲) و مانند: « اَ فی الله شک فاطر السماوات و الارض» (ابراهیم:۱۰).
براساس قواعد بلاغی، علت تغییر از «هذا» به «ذلک» این است که قصد تعظیم مشارالیه را دارد؛ علت تغییر از «کتاب» به «الکتاب» این است که قصد ایجاد انحصار در برتری این کتاب بر کتب دیگر دارد (که اگر کلمۀ «الکتاب» در ترکیب نحوی، خبر برای ذلک باشد آنگاه در ترجمه چنین میشود: این کتابِ شگرف و بینظیری است) و علت تغییر از «شک» به «ریب»، توجه دادن به این معناست که این کتاب مطالبش را بدون هر گونه تردید و با قاطعیت بیان کرده است.
ژرفساخت این جلمه، در محور همنشینی که مربوط به ترکیب کلمات است چنین است: طبق قواعد نحوی، مُجاز بود که از ترکیب «ذلک الکتاب لیس فیه ریب» استفاده شود مانند تعبیر مشابهی در آیه شریفه «ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا» (بقره:۲۳) ، اما استفاده نشد زیرا قصد گوینده تمرکز بر نفی اضطراب بوده است. یا در ترتیب بین جملات (ذلک الکتاب لاریب فیه) که ممکن بود گفته شود: «لا ریب فی هذ الکتاب» اما به سبب قصد انتقال تصویری مبهم از عظمت این کتاب و سپس رفع ابهام با استفاده از جملۀ «لاریب فیه»، در پاسخ به اینکه «چرا عظمتِ انحصاری دارد؟»
در برآیندگیری از کل این مراحل میتوان ترجمۀ این آیه را چنین بیان کرد: «این کتابِ ویژه و منحصر بفردی است که مطالبش را با قاطعیت و بدون هر گونه تردید بیان کرده است.» و طبق این تحلیل، تفسیر دیگری که از آیه شریفه میشود که مقصود از ریب، شکِ شککنندگان است صحیح بهنظر نمیرسد و در مقابل تحققهای میدانیِ شکِ شککنندگان، نیاز به توجیه ندارد.
در تحلیل عبارت «هدی للمتقین» نیز چنین باید گفت:
در قدم اول با استفاده از احتمالات جانشینی نتایج زیر دست میآید:
الف – بهجای ریشۀ «هدی» براساس استعمالات قرآنی میتوان از ریشۀ «وعظ» یا ریشۀ «رحم» استفاده کرد؛ قال: هدی، و لمیقل «موعظه»، کماقاله فی: «هذا بیان للناس و هدی و موعظه للمتقین» (آلعمران:۱۳۸) ؛ و همچنین لمیقل «رحمه» کما قاله فی: هذا بصائر من ربکم هدی و رحمه لقوم یومنون (اعراف:۲۰۳) و بهجای ریشه «وقی» میتوان از ریشه «امن» یا ریشه «لبب» یا ریشۀ «حسنن» استفاده کرد (قال: للمتقین و لمیقل «للمومنین» کما قاله فی: هدی و رحمه لقوم یومنون، و همچنین لمیقل «اولیالالباب»، کما قاله فی: هدی و ذکری لاولیالالباب (غافر:۵۴) و همچنین لمیقل «للمحسنین» کما قاله فی: تلک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمه للمحسنین (لقمان:۴)
ب- به جای وزن «هُدی» که مصدر است میتوان وزن اسمفاعل را که «هادیا» است بهکار برد. (مانند: قال «هدی» و لمیقل «هادیا» کما قاله فی «کفی بربک هادیا و نصیرا (فرقان:۱)»)؛ همچنین میتوان از فعلِ «یهدی» استفاده کرد (قال «هدی» و لمیقل «یهدی» کما قاله فی: یهدی به الله من اتبع رضوانه (مائده:۱۶)) (واسطی, ماهیت شناسی قاعده قال و لم یقل کما قال, ۱۴۰۲)
در قدم دوم با استفاده از ابزار «عامل – معمولی» نقش و روابط احتمالیِ همنشینیِ این کلمات بررسی میشود بدین صورت که:
الف – کلمۀ «هدی» میتواند مرفوع یا منصوب باشد که در صورت مرفوع بودن، خبر دوم برای «ذلک» یا برای «الکتاب» یا خبر برای مبتدای محذوف است یا صفت برای الکتاب، و در صورت منصوب بودن «حال» برای «ضمیر در فیه» یا برای «الکتاب» است.[۷] و همچنین «هدی» متعدی به دو مفعول است و نیاز به مفعول دوم دارد.
ب- به جای حرف «الفلام» در ابتدای کلمۀ «متقین» است میتوان عبارت «الذین یتقون» یا «مَن اتّقَی» بهکار برد. (نمونه کاربرد قرآنیِ آنها در قدم اول ارائه شد.)
در قدم سوم با ابزار اولویتیابی به کشف اولویت در جانشینها و همنشینها پرداخته میشود (با استفاده از بانک اطلاعاتی اولویتهای لغوی، صرفی و نحوی) بدین صورت که[۸]:
در جانشینیهای لغوی و صرفی ←
- اولویت بین استفاده از ریشۀ «هدی» یا ریشۀ «وعظ یا رحم»، استفاده از ریشۀ «رحم» است.[۹]
- اولویت بین استفاده از ریشۀ «وقی» یا ریشۀ «حسن یا امن»، استفاده از ریشۀ «امن» است.
- اولویت در بین استفاده از حرف جرّ «لام» یا «الی» استفاده از حرف جرّ «لام» است.
- اولویت در بین استفاده از «هُدی» که مصدر است و «هادیا» که اسمفاعل است و «یهدی» که فعل است، استفاده از «یهدی» است.
در همنشینهای نحوی ←
- اولویت در بین اینکه «هدی» خبر باشد (برای هر مبتدایی که در ترکیبهای مختلف ذکر شد) یا حال برای «الکتاب»، صفت بودن اولویت دارد. (سیوطی, بی تا)، ج۲ص۲۳۲)
- اولویت در اینکه مفعول دوم «هدی»، بدون حرف جرّ باشد یا با حرف جرِّ «الی»، آمدن با حرف جرّ «الی» است.[۱۰]
- اولویت در بین استفاده از «الفلام» تعریف، یا موصول و صله، اولویت با استفاده از «موصول و صله» است. (ابن هشام, بی تا)، ج۱ص۴۹)
در قدم چهارم نتیجۀ مراحل قبل تجمیع شده و جملۀ زیرساختِ جملۀ به کار رفته در آیه نوشته میشود بدینصورت که: براساس مراحل فوق، زیرساخت زبانیِ جملۀ «هدی للمتقین» این جمله است: «رحمه للذین یؤمنون»
در قدم پنجم براساس قوانین بلاغی، علت تغییر از زیرساخت به روساخت بررسی میشود (با مراجعه به بانک اطلاعاتی فروق اللغات و بانک اطلاعاتی دواعی بلاغی):
- علت تغییر ریشۀ «رحمه» به «هدی» ← افاده رحمت خاصی که منجر به وصول به مقصد میشود
- علت تغییر ریشه «امن» به «وقی» ← افاده تعلق این رحمت خاص، به مومنینی که ظهور و بروز کنترل احساسی و رفتاری در آنها بیشتر است.
- علت تغییر از «یهدی» به «هدی» ← افاده ثبات و عمق در هدایت کردن
- علت تغییر از «الذین یتقون» به «المتقین» ← افادۀ رسوخ تقوی در نفسِ آنها
- علت تغییر از «یهدی الی …» به «هدی» بدون مفعول دوم ← افادۀ گستردگی دامنۀ هدایت
و در نتیجۀ اولیه، تفسیر اولیۀ آیه براساس قدمهای فوق چنین میشود:
قرآن کتابی است که مطالبش را با یقین و قاطعیت بیان کرده است و لطفی از خداوند است که نه فقط نشاندهندۀ راهِ درست بلکه حرکتدهندۀ به سوی هدف است، و این خصلت ویژۀ قرآن اختصاص به مومنینی دارد که مهارت کنترل نفس را بهدست آوردهاند (تقوی).
در تحلیل روابط مفهومی نیز با توجه به مرکزیت مفهوم «الکتاب»، میتوان گفت: میدان معناییِ کلمۀ «الکتاب» در قرآن بدین صورت است:
الف- در محور روابط جانشینی (یعنی در همهویت بودن، اشتراک معنوی، همپوشانیِ مصداقی)، مفاهیم زیر بیان شده است: فرقان، حکمت، بینات، امالکتاب، قرآن، میزان، لوح محفوظ.
ب- در محور روابط همنشینی (یعنی در همراهی با صفات، قیود، افعال، اسماء)، موارد زیر به کار رفته است: حق، منیر، حکیم، مبین، مسطور، مصدق، کریم، عزیز، مکنون، حفیظ، معلوم، مفصل، رحمت، امام، اهلالکتاب، ایمان بهکتاب، تلاوت کتاب (یتلون)، توجه به کتاب (یذکرون)، تصمیمگیری براساس کتاب (یُمسّکون)، نادیدهگرفتن (یکفرون)، اختلاف در تفسیر (اختلفوا فی الکتاب)، دروغپنداری (کذبوا)، تحریف کردن (یحرّفون)
نمای برخی از روابط «الکتاب» را میتوان چنین ترسیم کرد:
(این روابط، اولیه هستند و هر کدامشان نیاز به تعریف و دقیقسازی دارند، و همچنین باید با خوشه ارتباطات با مفهوم «ریب»، «هدایت» و «تقوی» جمع شده و برآیند گرفته شوند.)

۳- نتیجه گیری:
روش تفسیر شبکهای، ابزاری برای کشف روابط منسجم و بهمپیوسته در میان عناصر قرآن (اعم از اسماء و صفات و افعال) است که تلاش برای اکتشاف و شفافسازیِ نوع رابطهها دارد تا بتوان توابع قرآنی را بهدست آورد و با استفاده از آنها «نظریۀ قرآن»در موضوعات و «پاسخ قرآن» به مسالهها را استخراج کرد.
مقصود از «توابع قرآنی»، روابط شرطی (اعم از مُصرّح و مُضمَر) هستند که متغیر مستقل (شرط) و متغیر وابسته (مشروط) را تعیین کرده و مشخصات شرط را هم مشخص نماید (اعم از زمان، مکان، کم، کیف، جهت، …)؛ مثلا در آیه شریفۀ «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً یصْلِحْ لَکمْ أَعْمالَکمْ وَ یغْفِرْ لَکمْ ذُنُوبَکم» (احزاب/۷۰)، «اصلاحات رفتاری» تابعی از «اصلاحات گفتاری» قلمداد شده است ]یصلح لکم اعمالکم =( قولوا قولا سدیدا)[f [۱۱] و نتیجۀ اولیۀ این تابع قرآنی این است که: اگر بخواهیم رفتارهای فردی، خانوادگی، سازمانی، اجتماعی، بینالمللی، بهینهسازی شوند باید نسبت به بهینهسازی الگوهای گفتاری سرمایهگذاری شود.
پُر کردنِ جدول تحلیل شبکهای که انواع روابط را بیان کرده بود با استفاده از ابزارهای سهگانۀ تحلیل (مقولات عشر، علل اربع، مقومات ستّۀ حرکت)، مسیر اصلی برای دستیابی به هستانشناسیها است که اگر برای هر اسم و صفت و فعلی در قرآن پُر شود میتواند در شکلدهی به «پیکرهها» که ورودی نرمافزارهای هوش مصنوعی هستند نقش اساسی ایفاء نماید.
جدول تحلیل شبکهای بهمثابۀ راهنما و چکلیستی است که اگر در کنار محقق قرار داشده باشد و محقق با هر مفهومی که مواجه میشود مطابق آن، تحلیل را پیش ببرد میتواند به شبکه روابط نهفته در آیات نزدیک شود.
فهرست منابع:
- قرآن کریم
- ابن هشام, عبدالله، (بی تا). مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب. قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.
- ایزوتسو، توشیهیکو، ترجمه احمد آرام, ت. (۱۳۶۱). خدا و انسان در قرآن. طهران: شرکت سهامی انتشار.
- بابایی و همکاران, علیاکبر. (۱۳۹۲). روش شناسی تفسیر قرآن. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- بابایی, علیاکبر. (۱۳۹۱). بررسی مکاتب و روش های تفسیری. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- بدری, تحسین. (. (۱۴۲۸ق. معجم مفردات أصول الفقه المقارن. طهران: المشرق للثقافه و النشر.
- بهمنی, سعید. (۱۳۹۸). نظریه پردازی قرآن بنیان. قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
- بیات, بیتالله. (۱۴۱۲ق). معجم الفروق اللغویه. قم: جامعه مدرسین حوزه.
- حسن زاده, حسین. (۱۳۹۶). ضرورت ایجاد آنتولوژی فقه.فقه .۹۶. ۲۸-۵۶
- حسن زاده, حسین. (۱۴۰۰). آنتولوژی بسم الله، دریچهای برای ایجاد هستیشناسی معارف قرآن. پژوهشنامه معارف قرآن, ش۴۴. ۱۱۱-۱۳۸
- حسین زاده, محمد. (۱۳۹۶). فرامعرفت شناسی: پارادایم افسانه یا واقعیت. قم: موسسه امام خمینی.
- رستگاری و همکاران, ح. (۱۳۹۵). مروری بر جدیدترین تکنیکهای جستجوی معنایی در قرآن. اولین کنفرانس دست آوردهای نوین پژوهشی در مهندسی برق و کامپیوتر. طهران.
- رضایی اصفهانی, محمدعلی. (۱۳۹۲). منطق تفسیر قرآن. قم: جامعه المصطفی.
- زیباکلام, سعید. (۱۳۹۳). ساختار انقلاب های علمی. طهران: سمت.
- سیوطی, جلالالدین. (.بی تا). الاشباه و النظائر فی النحو. بیروت: دارالکتب العلمیه.
- شاکر, محمدکاظم. (۱۳۸۱). ترمینولوژی مبانی و روش های تفسیر قرآن. مقالات و بررسیها.۹۶۳. ۱۳۹-۱۵۱
- شهید صدر, سیدمحمدباقر. (۱۴۰۰). المدرسه القرآنیه. قم: مرکز نشر آثار شهید صدر.
- طباطبایی علامه, سیدمحمدحسین. (۱۳۹۰). المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات.
- طباطبایی, سیدمحمد حسین. (بیتا). نهایهالحکمه. قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه.
- کریپندورف، ترجمه هوشنگ نائبی, کلوس. (۱۳۹۰). تحلیل محتوا. طهران: نشر نی.
- کریمی, محمد. (۱۳۹۷). فرآیند نظریهپردازی قرآنی در حوزه تفسیر موضوعی. مطالعات قرآن و حدیث, شماره ۲۵.
- لسانی فشارکی و همکار, محمد. (۱۳۹۳). روش تحقیق موضوعی در قرآن کریم. قم: بوستان کتاب.
- محمدی فر و همکار, علی. (۱۴۰۰). اعتبارسنجی کاربست روش نظریۀ زمینهای، بهمثابه تفسیر موضوعی قرآن. مطالعات قرآن و حدیث. ۲۵. ۱۸۹-۲۱۷
- محمدی فر و همکار, علیرضا. (۱۴۰۰). مطالعات قرآن و نظریه پردازی در علوم انسانی. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- محمدی یدک, علی. (۱۳۹۰). طبقه بندی تفاسیر شیعه براساس روش های تفسیر. هفت آسمان, ۴۹. ۴۹-۶۶
- مظفر, محمدرضا. (۱۳۷۵). اصول الفقه. قم: انتشارات اسماعیلیان.
- نیل اسمیت، ترجمه سهیلی ابوالقاسم و همکاران. (۱۳۶۷). زبانشناسی نوین – نتایج انقلاب چامسکی. طهران: نشر آگاه.
- واسطی, عبدالحمید. (۱۳۹۹). روش تحقیق شبکه ای: ذهن. ۸۰. ۵-۳۷
- واسطی, عبدالحمید. (۱۴۰۰). فهم معنای شبکه ای به مثابه زیرساختی زبانی برای فهم گزاره های نقلی. ذهن.۸۸. ۸-۲۹
- هاشمی شاهرودی, سیدمحمود. (۱۳۸۲). فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام. قم: موسسه دائره المعارف فقه اسلامی.
[۱] Knowledge Discovering in Text
[۲] برچسبها عبارتست از: کلمات و عبارات تعیینکنندۀ خصوصیات موضوع مورد نظر و عناصر آن.
[۳] پیکره ها عبارتند از: مجموعهای منسجم از برچسبها که روابط میان آنها مشخص شده باشد.
[۴] هر کدام از سوالات ذکر شده در سطور جدول، حاوی چندین برچسب مجزا هستند که به جهت اختصار در یک بسته ذکر شدهاند.
[۵] در دانش زبانشناسی و معناشناسی، اصلیترین نظریه، مربوط به تبیین چگونگی شکلگیری جملات معنادار توسط متکلم و چگونگی فهم آنها توسط مخاطب است؛ از محوریترین نظریهها در این مورد، نظریۀ «ساختارگرایی» است که توسط «فردینان دوسوسور» صورتبندی شده است. جوهرۀ این نظریه را میتوان چنین توصیف کرد: زبان، دارای ساختاری واقعی فارغ از احساسها و تمایلات مردم است و انتقال تمام معانی در درون این ساختار صورت میگیرد. هر جزء در زبان، در ضمن یک کل، و بهصورت نظاممند قرار دارد که با تشخیص موقعیت آن، میتوان معنای موجود در متن را رمزگشایی کرد. (دوسوسور، ترجمه کورش صفوی, ۱۳۷۸)، ص۱۸۳-۱۸۷)؛ «نوآم چامسکی» در بستر ساختگرایی، از دو اصطلاح «ژرفساخت« و «روساخت» استفاده کرد که عصارۀ توصیف او از آنها را میتوان چنین بیان کرد: ژرفساخت، معانی و قوانینی فطری عقلانی است که در ذهن همه انسانها وجود دارند ولی ابراز نشدهاند و مدیریت شکلگیری و شکلدهی به معانی را بهعهده دارند؛ و نوع کلمات و ترکیب آنها در زنجیرۀ گفتاری که به زبان جاری میکنیم روساخت نام دارند. ژرفساختها، حداقلهای عرفی عادی طبیعی از معانی تشکیلدهندۀ متن هستند و هر تغییری در آنها، سبب تولید روساخت جدیدی میشود. (نیل اسمیت، ترجمه سهیلی ابوالقاسم و همکاران, ۱۳۶۷)، ص۱۱۳-۱۵۰). براساس این دو لایۀ زبانی، دستور زبانِ «گشتاری» مطرح شد؛ دستور گشتاری میکوشد شیوههایی که بهطور ناخودآگاه در ذهن پردازش میشود تا معانی به جملات تبدیل شوند و تغییرات معنایی به تغییرات در جملات منجر شود را کشف و قاعدهمند کند. منظور از لفظ «گشتار»، گردیدن و تبدیل شدن است، تبدیل ذهنیات ما به زبان گفتاری و نوشتاری. (ص۱۳۴)
[۶] براساس منابع لغوی که ترتیب و مراتب معانی را ذکر کردهاند مانند کتاب فقهاللغه ثعالبی، و منابعی که فرق لغات مشابه و مترادف را ذکر کردهاند مانند کتاب معجم فروقاللغات.
[۷] در کتابهای «اعراب القرآن» ترکیبهای متعددی برای این جمله ذکر شده است (ر.ک. البیان فی اعراب القرآن، عبدالله بن حسین عکبری)
[۸] ممکن است خوانندگان محترم، مبنای آنها در اولویت گذاری در ریشهها یا وزنها یا ترکیبها، مبنای دیگری باشد و مبنای استفاده شده توسط این قلم را نپذیرند، آنچه قصد عرضه آن در اینجاست نمونهای از عملکرد قدمبهقدم فهم آیات است، و خوانندگان محترم میتوانند در هر مرحله دیدگاه مورد قبول خودشان را جایگزین بفرمایند یا مراحل دیگری که بهنظرشان میرسد را اضافه یا کم کنند.
[۹] ملاک برای تشخیص اولویتها، «هر چه نزدیکتر به حالت اولیۀ عادی طبیعیِ بدون خصوصیت ویژه» است، مثلا در اولویت بین ریشه «هدی» یا ریشۀ «وعظ یا رحم»، مفهوم رحمه، عامتر و بدون ویژگی است، سپس وعظ است و سپس هدایت؛ اما در کاربرد قرآنی به علتی، چنین نیامده است (مثلا آیه شریفه: هذا بیان للناس و هدی و موعظه، (آلعمران:۱۳۸)، یا آیه شریفه: لقد جئناهم بکتاب فصلناه علی علم هدی و رحمه، (اعراف:۵۲).
[۱۰] استعمالات قرآنی این جهت را تاکید میکنند مانند: «یهدیهم الی صراط مستقیم» (مائده:۱۶)
[۱۱] اشاره به نماد ساده و اولیۀ توابع در ریاضیات f(x)= y